تبليغاتX
خاک راه یار
عید نوروز چگونه شکل گرفت

 

انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

 پیدایش جشن نوروز 

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

جشن نوروز

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد.

پنجه (خمسه مسترقه)

بنابر سالنمای كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد.

میر نوروزی

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار روزهای سال و ماه و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم كه با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می كنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».

|+| نوشته شده در 89/12/24 ساعت 23:7 توسط javad khodaparast |



چهار شنبه سوري ؛ از فروغ زرتشتي تا قيام مختار
جشن سوري و يا آنچه ما امروز آن را چهار شنبه سوري ميخوانيم ، جشني است كه مانند بيشتر جشن هاي ايراني كه به ستاره شناسي بستگي دارند مبدا همه حساب هاي علمي و تقويمي است .

 در آن روز در سال 1725 پ م زرتشت بزرگترين حساب گاه شماري جهان را نموده و كبيسه پديد آورده و تاريخ كهن را درست و منظم كرده است (1).
بر خلاف بعضي از مناسبت ها اين مناسبت سر منشا اي كهن و باستاني در تاريخ اين آب و خاك دارد ، و پر هجو نيست اگر بگوييم از اهميتي به مراتب بالاتر از نوروز بر خوردار بوده است .

ازين رو شايد از آنچه كه بايسته اين مناسبت تاريخي بوده كمتر به آن توجه شده !
بر ماست كه دست كم در مورد بعضي نكات برجسته آن بيشتر از آنچه تا حال ميدانسته ايم بدانيم.
جشن سوري تنها يك جشن ساده نيست ، جشن سوري يك ياد آوري از گوشه اي از تاريخ غرور آور اين آب و خاك است .

جشن سوري يا چهار شنبه سوري

در كتاب تاريخ بخارا(2) اشاره شده كه منصور بن نوح از شاهان ساماني در نيمه اول سده چهارم هجري اين جشن را برگزار مي كند كه موجب آتش سوزي در قصر او نيز مي شود . :

«..... و چون امير سديد منصور بن نوح به ملك بنشست اندر ماه شوال سال سيصد و پنجاه به جوي موليان ، فرمود تا آن سراي ها را ديگر بار عمارت كردند و هر چه هلاك و ضايع شده بود بهتر از آن به حاصل كردند . آن گاه امير سديد به سراي بنشست و هنوز سال تمام نشده بود كه چون شب سوري چنانكه عادت قديم است ، آتشي عظيم افروختند . پاره اي آتش به جست و سقف سراي در گرفت و ديگر باره جمله سراي بسوخت و امير سديد هم در شب به جوي موليان رفت .....»

آنچه از اين بخش برداشت مي شود اين است كه بطور يقين اين جشن در 350 هجري و در ماه شوال كه مصادف با پايان سال شمسي بوده توسط يكي از شاهان ساماني در بخارا و جوي موليان برگزار شده است و آنجا كه نگارنده به «عادت قديم است» اشاره ميكند مشخص ميشود كه اين جشن از سالها و بلكه سده هاي پيش در ايران رايج بوده است.اما هيچ اشاره اي به روز آن نشده ، يعني شب چهار شنبه سوري .

امروزه ما مردم ايران هر ساله به شكل هاي مختلف جشن چهار شنبه سوري را برگزار مي كنيم ، در جاي جاي ايران اين جشن به صورت هاي مختلف برگزار مي شود كه نسبت به آنچه اصل آن بوده تفاوت هاي بسياري دارد .

در شهر هاي بزرگ به نظر مي رسد كه رسوم و آداب اصيل جشن سوري رو به فراموشيست و آنچه بدان تبديل شده يك فستيوال جديد است كه هيچ ربطي به اصل جشن سوري ندارد! ( البته بايد ياد آور شد هنوز در شهرستان ها و شهر هاي كوچك و روستا ها پيوند هايي بين چهار شنبه سوري و خود جشن سوري ديده ميشود كه در ادامه به آنها اشاره خواهيم كرد ) .

تا به حال بر اساس تحقيقات محققين و پژوهشگران هيچ سند تاريخي براي روز دقيق برگزاري جشن سوري در زمان باستان بدست نيامده است .

آنچه مسلم است اين است كه ممكن نيست در ايران باستان جشن سوري در يك روز معلوم مثل شب چهار شنبه برگزار مي شده چرا كه تقويم ايران باستان اصلا شماره روز ها به صورت هفته گانه نداشت و هر روز نام خاص خود را داشته است . روز شماري كه ما امروزه از آن استفاده ميكنيم كه بر اساس آن هر ماه به چهار بخش هفت قسمتي كه هر بخش يك روز است و در كل به آن هفته ميگوييم تقسيم شده ، پس از ورود تازيان(اعراب) به ايران و از روزشمار آنان برداشت شده است.

پيش از آن ماه هاي ايراني به صورت پنج پنج تقسيم مي شده كه به هر يك پنجه مي گفتند ،مثل تقسيمي كه در مصر باستان و بابل رايج بوده است(3) .
تقويم ايران باستان شامل دوازده ماه سي روزه بوده( سي روز بي كم و كاست و نه سي و يك روز ) و در سال كبيسه پنج روز با الهام از پنج نام گاثاها 4به سال اضافه مي كردند ، اين پنج روز را در مجموع پنجه ، خمسه ، پنجه دزديه ، خمسه مسترقه ، گاه ، اَندَرگاه ، بِهيزك و پنجه وِه مي گفتند .

بر اين اساس در ايران باستان زمان جشن سوري نمي توانسته در شب چهار شنبه بوده باشد ، چرا كه اصلا شنبه و چهار شنبه و آدينه اي برقرار نبوده !

خصوصيات شب چهار شنبه

در روزشماري اعراب چهار شنبه روز منحوس و نا مباركي شمرده مي شود ، يكي از دلايلي كه به نظر مي رسد بعد ها جشن سوري به شب چهار شنبه منتقل شد همين است ، يعني سعي مي شده شب چهار شنبه را كه نحس و نا مبارك بوده را با جشن و سرور بگذرانند و در آن شب و روز دست از خريد و فروش و كسب و كار بكشند چرا كه اعتقاد داشتند به دليل نحسي چهار شنبه هر معامله و كسبي كه در آن شب و روز نيز انجام شود نا مبارك خواهد بود ، جاحظ در تاليف خود به چهار شنبه يا يوم الرباع اشاره ميكند و ميگويد :
« وَ الاِربَعاء يَوم ضنك و نَحس »(5)

همچنين منوچهري دامغاني نيز در يكي از اشعار خود به نحسي اين روز اشاره كرده و گفته : چهار شنبه كه روز بلاست باده بخور
بسا تكين مي خور تا به عافيت گذرد

چنان كه از نظر گذشت چهار شنبه در تقويم تازي داراي خصوصيات منحوس بود.( مثل روز 13 فروردين )

شايد به همين جهت بوده كه مردم سعي داشتند شب چهار شنبه آخر سال را به جشن و پايكوبي بگذرانند و دست از كسب و كار بكشند تا بدين شكل از نحسي آن در امان باشند ! و جشن سوري بهترين بهانه براي برگزاري اين فراغت بوده ، همانند آنچه مردم در سيزده فروردين انجام ميدهند ، با اين تفاوت كه جشن سوري داراي پيشينه بسيار غني تاريخي و اعتقادي ميباشد .
پس شايد بعد ها به همين دليل جشن سوري را به شب چهار شنبه نحس آخر سال انتقال دادند .

ارتباط با قيام مختار

 يكي ديگر از حدس هايي كه براي چگونگي انتقال جشن سوري به شب چهار شنبه ميت وان زد ارتباط آن با مختار سردار شيعه عرب است كه به خون خواهي شهداي كربلا كه به نا حق در كربلا توسط لشكر يزيد با شهيد شده بودند، قيام مي كند .
گفته شده مختار پس از واقعه عاشورا و پس از آنكه از زندان آزاد مي شود ، به خون خواهي شهداي كربلا بر مي خيزد (6).

آنگاه براي آنكه مخالف را از موافق تشخيص دهد و بر كفتار ها بتازد فرمان داد تا شيعيان راستين آن حضرت بر بام خانه ها آتش بيفروزند ، شب آن فرمان مصادف بوده با شب چهار شنبه آخر سال .

يكي از حدس ها نيز اين است كه شايد به اين دليل بوده كه از آن پس مردم ايران كه دوستدار اهل بيت رسول اكرم (ص) و حضرت سيد الشهدا هستند ، آن شب را پاس مي دارند و به ياد آن شب چهار شنبه را با جشن سوري همزمان جشن مي گيرند ، كه در آن شب دوستداران واقعي حضرت سيد الشهدا شناخته شدند .

يك عقيده كهن ايراني

اعتقاد مردم باستان فروهر ها (7) به مدت ده شبانه روز از جايگاه اصلي و آسماني خود به شهر و ديار خود فرود آمده و ميان بازماندگان زندگي مي کنند . تا پيش از روز بيست و پنجم اسفند ماه كه در شب آن ، يعني شب بيست وششم فروهر ها فرود مي آيند .

در اين روزها بازماندگان لباس نو تهيه مي كنند و در اتاق ها به ويژه اتاق درگذشتگانشان نقل و نبات و شيريني و ميوه و سبزي و گل و كتاب مقدس و شمع روشن و چوب هاي خوشبو در سفره مي نهند . كدورت ها و نقارها را بر طرف مي كنند به‌آن اميد كه چون روان درگذشتگان به ميان آنان آمدند شاد و راضي باشند و به بازماندگان دعا و بركت عنايت كنند .

در اين شبها مردم بر سر بامها براي راهنمايي روان درگذشتگانشان آتش روشن ميكردند تا در فروغ و روشناي آن آتش ، روان درگذشتگان در روشنايي وارد خانه بازماندگان شوند ، همچنين رسم بوده كه كنار آن آتش كه بر پشت بام روشن ميكردند خوراك هاي ويژه اي نيز قرار دهند .

دليل توجه به فروغ و روشن كردن‌ آتش

نگويي كه آتش پرستان بَدند
 پرستندگان پاك يزدان بُدند                        
                           "فردوسي"

فروغ به معني نور و روشنايي است ، بر اساس تعليمات زرتشت از آتش (8) كه يكي از مخلوقات اهورا مزدا ميباشد نيز نشات مي گيرد .بر خلاف يك تصور نا بجا تقديس آتش نه به دليل پرستش آن كه در واقع نوعي نشانه و اثر از روشنايي و حقيقت اهورا مزدا ميباشد و نقشي كنايه اي دارد .

در زمان ايران باستان و همچنين پيروان امروزي آيين بهي(زردشتي) از آنجا كه براي اهورا خالق مطلق گيتي سمت و سويي جغرافيايي و مادي قائل نيستند هر جا كه فروغي ديده شود آن را نشانه اي صوري از وجود روشنايي و حقيقت و وجود اهورا مزدا مي دانند ، از اين روست كه در هنگام نماز رو به فروغ نماز مي گذارند .

در تعليمات آيين بهي انگره مينو ( از دو بخش انگره + مينو تشكيل ميشود انگره به معني فشرده و خلل رساني است و مينو از «من» مي آيد كه در زبان سنسكريت به معني دانش است ) سبب بدي و زشتي و پليدي در تاريكيست و در نقطه مقابل آن سپنتا مينو * ( از دو بخش سپنتا + مينو تشكيل شده در اينجا سپنتا به معناي سود رساني و مينو هم معني قبل است ) قرار دارد كه سبب خير و خوبي و نيكيست و در روشنايي و فروغ جاودان قرار دارد .

همچنين آتش در زمان باستان داراي خاصيت ضد عفوني و در واقع از بين برنده بيماري و بدي بوده كه اينها همه به خواست اهورا مزدا بدست انگره مينو توليد ميشدند .
از اين جهت و دلايل ديگر براي تقديس آتش است كه در آيين باستاني ايران آتش تقديس ميشده و اكثر مراسم و جشن ها با حظور آتش بر گزار ميشده و مي شود .
 
البته دليل ديگري نيز وجود دارد و آن آتشي است كه زرتشت با خود به همراه داشته و بي دود بوده ، بحث در مورد آن آتش از حوصله اين نوشت خارج است ، براي مطالعه بيشتر رجوع شود به كتاب فروغ زردشتي .(9)

سه حدس براي تعيين زمان اصلي جشن سوري در ايران باستان

به طور تحقيق ميتوان تاريخ برگزاري شب سوري را در ايران باستان از سه مرحله بيرون ندانست يا در شب بيست و ششم از ماه اسفند ، يعني در نخستين شب از پنجه كوچك (از بيست وششم اسفند تا سي ام مي باشد ) (10)يا نخستين شب از ده شب و روز فروردگان ( شايد همان عيد نوروز باشد ، اين جشن پيش از زرتشت نيز در ايران شرقي رواج داشته هنگام اصلي آن پنج روز كبيسه يا پنجه دزيده يا اندرگاه است) (11)قرار دارد ، يا در اولين شب پنجه بزرگ يا پنجه وه ( پنج روز آخر سال است )(12) كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز جشن همسپتمدم Hamaspatmadam و آخرين گهنبار محسوب ميشود دانست .

و يا در آخرين شب سال قرار دارد كه جشن اصلي همسپتدم و‌آخرين گهنبار( در واقع گهنبار ها شش فصل نا متساوي و شش تقسيم سال به شمار مي روند كه بر اساس زندگي جوامع دامدار و كشاورز اين چنين تقسيم به وجود آمده است )(13)
البته اين تقسيم بندي مختص به آيين زرتشتي نيست ، چه پيش از زرتشت نيز در ايران و هند چنين گاهنبار هايي وجود داشته كه با خواندن سرود ها و ادعيه هاي ويژه مذهبي و نماز برگزار ميشده )(14) و جشن آفرينش انسان است .

( گهنبار مواقع آفرينش و خلقت زمين است در كل شش گهنبار عبارتند از : 1: ميديوزرم – Midyuzarm- 2: ميديوشم – Midyushcm 3: پيتي شهيم - Pityshahim 4 : اياترم – Ayathcrm 5: ميديارم – Midyarem 6 : همسپتمدم - Hamaspatmadam و اين شش با احتساب تاريخ فعلي به ترتيب :
1 : از يازده تا پانزدهم ارديبهشت ماه
2: از يازدهم تا پانزدهم تير ماه
3 : از بيست و شش تا سي شهريور ماه
4 : ازبيست و شش تا سي مهرماه
5 : از ده تا چهار ده دي ماه
6 : از بيست و پنج تا آخر اسفند ماه )

گوشه اي از سنن مختلف ايراني كه رو به فراموشي هستند

لُرك آجيل مشكل گشا :يكي از مراسم بسيار مورد توجه شب چهارشنبه سوري ، تشريفات فراهم آوردن آجيل مشكل گشا مي باشد . اين آجيل وجهي تمثيلي دارد . هر كس كه مشكل و گرفتاري داشته باشد با تشريفاتي اين آجيل را تهيه و به عنوان نذر و فديه ميان ديگران پخش مي نمايد . ب
ي گمان در شكل اوليه ، اين تقديم و اهدايي بوده جهت فروهر ها كه بر سفره مينهادند تا موجب خشنودي شان شود .

لُرك همان آجيل گهنبار هاست كه معمولا از هفت نوع ميوه خشك است شامل : پسته ، بادام ، سنجد ، كشمش ، گردو ، برگ هلو ، انجير و خرماي خشك كه در مراسم آفرينگان ها ، گهنبار ها ، جشن خواني ، جشن نوزادي ، در مراسم سدره و كشتي بندي*( سدره : پيراهن سفيد و پنبه اي است كه بر تن ميكنند ، كشتي : طنابي است كه از پشم بافته شده و آن را با ترتيب خاصي به كمر مي بندند ، زرتشتيان از اين دو در مراسم خاص مثل نماز استفاده ميكنند ) و ديگر اعياد به مدعوين داده مي شود . (15)

در اعتقادات عامه مردم مسلمان است كه شب جمعه آخر سال يا شب چهار شنبه يا آخرين شب سال ، اهل قبور و ارواح مردگان بايد زيارت شوند و آنكه در اين شب ها بيدار و منتظر و بر بام خانه هاي خود در آمده تا كه بازماندگان به نام آنان نذور و خيرات دهند و هم چنين مرسوم است در چنين شبهايي در گورستان ها بر سر قبر عزيزان شمع يا چراغ بيفروزند .

همه اين ها و بسياري ديگر ياد آور مراسم مردم ايران قديم است كه براي فروهران در ده روز پايان سال كه ايام فروردگان است انجام مي دادند و امروزه كم و بيش نيز زرتشتيان انجام مي دهند . (16‌)
رسوم شب چهار شنبه سوري در‌آذربايجان: ميان بعضي طوايف و ايل ها در آذربايجان ، رسوم دست نخورده تر و سالم تر باقي مانده چنانكه شب چهار شنبه سوري از نوروز مهمتر و مورد توجه تر بوده و با تشريفات فراوان برگزار مي شود و رسوم و آدابي كه انجام مي دهند ، ياد آور جشن فرودگان است . به نظر مي رسد كه ايام فروردگان شب سوري و چهار شنبه سوري حاليه از نوروز عهد قديم نيز با توجه و اقبال بيشتري رو به رو بوده :
« ميان مردم ايل خليكانلو ( ايل حلالي ) در آذربايجان غربي در شب اول اسفند عيد خضر نبي معروف است . پيدايش اين عيد به سبب پايان زمستان است كه معتقدند از تلف شدن احشام جلو گيري مي گردد . در اين شب دوشيزگان و بانوان و جوانان ده به رقص چوبي مشغول و در هر ده يك نفر خود را به طور عجيبي آراسته مانند حاجي فيروز عيد نوروز در رقص شركت مي كند ... به عيد نوروز چنان اهميت نمي دهند ، ولي براي چهار شنبه سوري بيش از عيد نوروز اهميت قايلند . در اين شب بهترين غذا ها را طبخ و آتش بازي بر پا مي شود و تا نيمه شب ادامه دارد ... .

مردم ايل قره پاپاق به عيد نوروز خيلي اهميت مي دهند و ماه اسفند را ماه عيد گويند .
 چهار شنبه اول اسفند را دروغگو ، دوم را راستگو ، سوم را سياه و چهارم را " اجرا " گويند .
 روز چهار شنبه اول جوانان روي بام يا تپه رفته و آتش افروخته نشانه روي و تير اندازي مي كنند . در چهار شنبه سوم كساني كه در طول سال خانواده يا بستگان آنها فوت نموده با طبق هاي ميوه و شيريني سر خاك رفته و پس از فاتحه خواني شيريني و ميوه را به مستمندان مي دهند .

در روز چهار شنبه سوري ، يعني چهار شنبه آخر ، اهالي لباس نو مي پوشند و با هلهله و شادي به آتش افروزي مي پردازند و به ديد و باز ديد مي روند .

صبح روز چهار شنبه آخر ، پيش از طلوع آفتاب زن و بچه كنار رودخانه رفته از آب چهار شنبه استفاده نموده و كوزه خود را پر كرده براي سال نو تيمناٌ نگه مي دارند»(17)

پيشتر ها و البته هنوز در‌آذربايجان و بخصوص اروميه رسم كجاوه اندازي رايج بوده . شب چهار شنبه سوري بر بام خانه ها مي روند و كجاوه اي را كه زينت كرده اند و بر آن طاق شال كشيده و آيينه بندي كرده اند با طنابي از بام به سطح خانه فرود مي آورند و مي گويند :"بكش كه حق مرادت را بدهد "كسي كه در خانه است مكلف است كه در آن كجاوه شيريني و آجيل شور و شيرين و ميوه خشك بريزد و پس از آن كه چيزي در آن ريختند با طناب آن را بالا مي كشند و به خانه ديگر مي روند .

مخصوصا جوانان تازه داماد كه هنوز عروس را به خانه نياورده اند موظفند چنين كجاوه اي را به بام خانه عروس ببرند و اگر نتوانند از بام بالا روند ، بايد پشت در خانه بروند و پنهان شوند كه كسي نبيند و كجاوه را به طريقي به پشت اطاق برسانند تا چيزي دريافت كنند .( 18)

در تبريز آتش افروزي وگره گشايي از عناصر اصلي چهار شنبه سوري هستند.

آجيل چهار شنبه سوري و خشكبار ، از مهمترين عناصر و سنن اين جشن در تبريز است . اگر دوست و ميهمان تازه واردي در اين شب داشته باشند ، از رسوم است كه خوانچه اي آجيل و خشكبار براي او بفرستند .

 ديگر ويژه گي هاي رسوم مردم تبريز آن است كه از بام خانه ها به سر عابران آب مي پاشند . اين سنت از آداب كهن ايراني است و در زمان ساسانيان معمول بوده است كه در جشن نوروز به يكديگر آب مي پاشيدند . و هنوز در ميان ارمني ها و زرتشتي ها چنين رسمي باقي است .

در ميدان ارك تبريز هم توپي بود چون توپ مرواريد تهران و شيراز كه زنان و دختران براي حاجت خواهي بدان متوسل مي شدند .

در شب چهار شنبه سوري ، تير اندازي در تبريز از رسوم بسيار متداول بود .( 19)
رسوم شب چهار شنبه سوري در تهران و اطراف آن : اين رسم در روستا هاي نزديك تهران معمول بوده(همانند آذربايجان) و شايد هنوز نيز اجرا شود ، بدين شكل كه جوانان به ويژه پسر هاي جواني كه نامزد دارند از روي بام خانه دختر ، شال هاي خود را فرو مي اندازند و صاحب خانه شيريني و گاه پيراهن و غيره ..... در آن ميپيچد و گره ميزند . كساني كه شال يا كجاوه مي اندازند هميشه نا مرئي هستند و نبايستي شناخته شوند . (20)

در ميدان ارگ تهران توپ كهن سالي بود كه مدت صد سال بر فراز صفه اي* ( جاي سايه دار غرفه مانند ) جا گرفته بود و چون پيران زمين گير از جاي خود نمي جنبيد .

 شب هاي چهار شنبه سوري زنان و دختراني كه حاجتي داشتند مخصوصا آن دختراني كه در آرزوي شوهر بودند از آن توپ بالا مي رفتند و بر فراز آن دمي مي نشستند و از زير آن مي گذشتند و در بر آورده شدن آرزوي خود شك نداشتند و بچه هاي شير خوار را كه به اصطلاح نحسي مي كردند يا ريسه مي رفتند از زير توپ مرواريد و سر در نقار خانه ميگذراندند . اين توپ را توپ مرواريد مي ناميدند و افسانه هاي گونا گون درباره آن مي گفتند (21)

مردم تهران در چندين سال پيش كه از سر در نقار خانه بالا مي رفتند ، كوزه اي آب نديده با خود بالا مي بردند و از آنجا به زمين مي افكندند و مي شكستند و كساني كه بدان جا دست رسي نداشتند ، از بام خويش كوزه را به زمين مي افكندند . اين كار در بسياري از شهر هاي ايران هنوز معمول است و در سده هاي سوم و چهار هجري ، در بغداد نيز رايج بود . عقيده بر آن است كه بلا ها و قضا هاي بد را در كوزه متراكم كرده اند و چون بشكنند آن قضا و بلا دفع شود . (22)

كردستان : در پايان وا پسين روز اسفند ماه ، يعني در هنگام فرو نشستن آفتاب ، كردها خود را آماده افروختن آتش ميكنند ..... در بالاي بام ها و فراز كوهها ، آتش نوروز را با شكوه هر چه بيشتر مي افروزند ( در حالي كه اصل و بنياد و علت آتش افروزي را كه مربوط به نوروز نيست فراموش كردند ) و شادي مي كنند ، پسران و دختران گروه گروه در پيرامون آتش مي ايستند و پايكوبي و شادي مي كنند .

......روستائيان در شب جشن ، گندم و نخود و كنجد و شاهدانه را توي ساج برشته ميكنند و آنها را با ديگر ميوه هاي خشك كه گردو و پسته و ..... در هم مي آميزند و بدين شكل آجيل جشن را فراهم مي كنند ( همان آجيل لرك يا هفت مغز ) ..... ، هم چنين در شب چهار شنبه سوري در آوند ( ظرف )هاي ويژه اي نگه ميدارند. تا اگر كسي از خانواده شان بيمار شود ، از آن آب بدو بدهند ، چون باور دارند بيمار اگر از آب شب چهار شنبه سوري بنوشد بهبود مي يابد . ... زنان نازا در‌آن شب به پشت بام ها مي روند و هر يك كليد ( يا قفل ) بسته اي را با خود مي برند و از روزنه خانه اي به سخن هاي مردم‌آن گوش ميدهند . هر گاه از خوشي ها گفت و گو كنند ، مي گويد : اي كليد به نياز درونيم باز شو و خود كليد ( قفل ) را باز ميكند و آنگاه با دلي خوش باز مي گردد . 23

خراسان : مردم خراسان در شب چهار شنبه آخر سال ، نزديك غروب‌ آفتاب ، هر خانواده يا گروهي ، هفت يا سه بوته خار روشن مي كنند . سپس پير و جوان و كوچك و بزرگ از روي آتش مي پرند و براي دفع شرور و زيان ، اين شعر را مي خوانند :

زردي ما از تو سر خي تو از ما

در برخي روستا ها ، هنگام پريدن از روي آتش ، اين شعر را مي خوانند :

آلا به در ، بلا به در دزد و حيز از دِها به در

در توضيح شعر دوم ، آلا ala همان آل است كه زني موهوم و لاغر اندام و بلند قد و سرخ روست كه بيني اش از گِل و كارش دزديدن جگر زنان زائوست .! دِها deha به آدم دزد و چشم دريده گويند .
با خواندن اين ترانه ها و پريدن از روي آتش آل ها و دزد ها و زيانكاران را از روستا و خانه هاي خود مي رانند .
ديگر رسوم شب چهار شنبه: همچنين ديگر رسوم شب چهار شنبه از قبيل : كوزه شكني ، فال گوش ، گره گشايي ، بخت گشايي دفع چشم زخم و بخت گشايي كندر و خوشبو ، قليا ( زاج سياه را گويند ، و زاج خود از نمك هاي طبيعي است ، بي بو و بي مزه ) سودن ، آش بيمار ، فال گرفتن با بلوني ( كوزه دهانه گشاد ، شبيه شيشه هاي مربا ) ، در اكثر شهر ها و شهرستان هاي ايران كم و بيش و با اختلافاتي انجام ميشود .
مثلا در مورد بخت گشايي سنت تقريبا يكيست اما در اصفهان محل آن سنگ سوراخي در قريه مورگان است ، در تهران و شيراز و تبريز توپ مرواريد در همدان شير سنگي و ...(24)

شيراز : آتش افروختن در معابر و خانه ها ، فال گوش ايستادن ، اسپند سوختن ، نمك گرد سر گرداندن ، در موقع اسفند دود كردن و نمك گردانيدن همراه با اوراد * ( دعا ها و ذكر ها ، جمع ورد ) مخصوصي است كه زنان مي خوانند . قلمرو چهار شنبه سوري در شيراز صحن بقعه شاه چراغ است و در آن جا نيز توپ كهنه اي است مانند توپ مرواريد تهران زنان از آن حاجت ميخواهند ( البته در گذشته دور كه اينك در شيراز و تهران هر دو اين رسم منسوخ شده است ). (25)

در سروستان (كه در حدود نود و دو كيلومتري شرق شيراز قرار دارد ) نيز مراسم چهار شنبه سوري تشريفات خاصي دارد :
«در غروب آخرين چهار شنبه سال ، مراسمي بسيار ساده بر پا ميشود . به اين ترتيب كه توي كوچه ها ، ميدان ها و اغلب خانه ها ، خرمن هاي خار و گَوَن آماده را با شعله آتش مي افروزند و همه با سرور و شادي از كوچك و بزرگ از روي آن مي پرند و با هر پرشي اين شعر را مي خوانند :
هاجنگ شير ، ها جنگِ شير / بالا بي شين ، خود شير اومد رسيد .
و يا : سرخي تو از من زردي من از تو »(26)

ضحاک

....ميگويند ضحاك ( يا اژدهاك از شاهان ماد ) شخصي را بنام اورامانيل مامور كرده بود كه هر روز دو جوان خوبرو را بكشد و از مغز آنان براي مار هاي دوش وي خوراك فراهم آورد و هر روز دو جوان خوبرو به او سپرده ميشد . اورامانيل با تدبير يكي از آن دو را كشته و ديگري را پشت كوه ها پنهان مي كرد .
 وقتي فريدون به شاهي رسيد علت اين كار را از او پرسيد و پاسخ شنيد كه ميخواستم يكي از‌آنان را از مرگ نجات دهم . فريدون مشعل داراني به مشعل هاي افروخته به كوه گسيل ميدارد و جوانان پنهان شده را باز يافته ، با سرور و شادي به شهر مي آورند . از آن روز به بعد مردم به ياد رفتن آن جوانان آتش مي افروزند ! »

                                                                 

توضيحات ، منابع و مآخذ:

1 : تقويم و تاريخ ايران / ذبيح منصوري
2: ‌تاريخ بخارا – تاليف ابوبكر محمد بن جعفر نرشخي ( 286- 348) به عربي است كه به سال 522 ابونصر احمد بن محمد البقاوي بخشي از آن را به فارسي برگردان كرده و به سال 574 محمد بن زفر بن عمر منتخب و ويراسته اي از آن بخش فراهم آورد . شارل شفر اين گزيده را در مجموعه گزيده هاي فارسي به سال 1883 چاپ و در پاريس منتشر كرد .
3: گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش هاشم رضي ، تهران 1382 - بخش پنجم / پنجه ، روزهاي فروردگان ص 211
4: گاثا ها: سروده هاي خود زرتشت كه چه از نظر مذهبي و چه از نظر تاريخي داراي اهميت بالايي ميباشند
5: المحاسن و الاضداد ، ص 277
6:در اين نبرد ايرانيان كوفه ، بصره و الجزاير بياري او و سردار شجاعش مالك اشتر بر ميخيزند ، و سبب پيروزي او ميگردند ولي مختار در دعوي دوستي با آل علي صادق نبوده بهمين علت پس از چندي ادعا ميكند كه به او وحي نازل مي شود ، چون نتوانست دليلي بر گفته خود بياورد اعتقاد مردم باوسست شد و بالاخره در مقابل سپاه عدل الملك شكست خورد . – تاريخ تحولات اجتماعي ، مرتضي راوندي ، جلد دوم فصل هفدهم ص 289 تهران
7: فروهر : در آيين زرتشتي ذره اي از ذرات نور اهورا – مزدا كه در وجود هر كس بوديعه نهاده شده و كار او نور افشاني و نشان دادن راه راست به روان است و پس از مردن تن راه بالا را ميپيمايد و به منبع اصلي خود مي پيوندد و فقط روان است كه از جهت كارهاي نيك يا بد كه مرتكب شده پاداش ميبيند . فروهر ها سالي يكبار بزمين فرود مي آيند و آن در جشن فرورديگان است كه زرتشتيان مراسمي به ياد روانهاي درگذشتگانشان برگزار ميكنند . فرهنگ فارسي دكتر عميد جلد دوم ص 1535
8: از آكاشا Akasha است ، آكاشا لفظي است سنسكريت – زباني كه كتب ودا نيز به آن زبان نوشته شدند و در اصل زبانيست آريايي كه زبان ايران باستان با‌ان پيوند هاي بسياري دارد - و به دو معني درخش و جايي كه در مقام بالا از ابتدا ي آفرينش نقش حال و اعمال و اوضاع زمانه و كائنات و آمد و شد ها در ان صورت مي بندد .
9: برگرفته از كتاب فروغ مزديسني ، تاليف ارباب كيخسرو شاهرخ ، تهران – 1380
10: گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش هاشم رضي ، تهران 1382 - بخش پنجم / پنجه ، روزهاي فروردگان ص 211
11: گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش هاشم رضي ، تهران 1382 / بخش پنجم / جشن فرودگان و پنجه ص 203
12: گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش هاشم رضي ، تهران 1382 / بخش چهارم / گاهنبار ها ، فصول شش گانه سال ص 177
13: گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش هاشم رضي ، تهران 1382 / بخش دوم / سال و ماه و روز شمار آن ص 79
14: - گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش هاشم رضي ، تهران 1382 / بخش چهارم / گاهنبار ها فصول شش گانه سال ص 181
15: فرهنگ بهدينان ، گرد آوري جمشيد سروشيان ، تهران 1335 ، ص 147_ 146
16: _ گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش هاشم رضي ، تهران 1382 / بخش ششم / اهداي آجيل و هدايا در چهار شنبه سوري ص 237
17: ايرانشهر – جلد اول ، بخش هفتم – ص 230-229و 235
18: گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش هاشم رضي ، تهران 1382 / بخش ششم / آهداي آجيل و هدايا در چهار شنبه سوري ص 237 همينطور بخش ششم / مراسم چهار شنبه سوري ص 258_259
19: گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش هاشم رضي ، تهران 1382 - بخش ششم / مراسم چهار شنبه سوري ص 259
20: گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش هاشم رضي ، تهران 1382 / بخش ششم / آهداي آجيل و هدايا در چهار شنبه سوري ص 237
21: گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش هاشم رضي ، تهران 1382 بخشش ششم / مراسم چهار شنبه سوري / ص 253_ 254
22: گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش هاشم رضي ، تهران 1382 / بخش ششم / مراسم چهار شنبه سوري / ص 254_255
23: نوروز در ميان كرد ها ، نوشته دكتر صديق صفي زاده ، تهران 1350 خورشيدي ، ص 17_16و 27_28
24: گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش هاشم رضي ، تهران 1382 / بخشش ششم
25: گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش هاشم رضي ، تهران 1382 – بخش ششم / مراسم چهار شنبه سوري ص 257
26: فرهنگ مردم سروستان ، تاليف صادق همايوني ، تهران ، 1371 ، ص 409
27: فرهنگ مردم سروستان ، تاليف صادق همايوني ، تهران ، 1371
|+| نوشته شده در 89/12/24 ساعت 23:0 توسط javad khodaparast |



چطور مي توان به وسيلۀ قرآن وجود حضرت وليعصر (عج) و ظهور او را اثبات كرد؟



در آغاز باید دانست که قرآن نوعا به صورت کلی سخن می گوید و تفصیل آن در سنت آمده است.

با توجه به این نکته از دو دسته آیات قرآن، می توان برای وجود حضرت ولیعصر (عج) و ظهور آن حضرت استفاده نمود:

1. آیاتی که ضرورت وجود حجت الاهی را در میان مردم بیان می کنند. از جمله خداوند سبحان خطاب به پیامبر اکرم (ص) فرمود: "همانا تو بیم دهنده ای و برای هر جامعه راهنمایی است" این آیه و روایات تفسیر کنندۀ آن وجود و حضور دایمی رهبران آسمانی را به طور عام در جوامع بشری مورد تأیید و تأکید قرار می دهد.

2. آیاتی که بشارت به حکومت صالحان و مستضعفان و مؤمنان بر کرۀ زمین می دهد. مثلاً در جایی از قرآن کریم آمده است: "و همانا در زبور بعد از آن که در تورات (نوشته بودیم) نوشتیم که زمین را بندگان صالح من به ارث خواهند برد". و در جای دیگری از قرآن خداوند "وعده" می دهد که بندگان صالح به قدرت می رسند و امنیت را در جهان گسترش می دهند و دین را در سراسر جهان فراگیر می کنند.

در روایات مصداق این آیات مشخص شده و به وجود و ظهور حضرت مهدی (عج) تفسیر گردیده است.



ظهور منجی و کسی که روزی خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود، از اموری است که مورد اتفاق همۀ ادیان و فرق موجود دنیا است، منتها در تعیین مصداق و بعضی از خصوصیات آن با هم اختلاف دارند.

اما شیعه معتقد است که منجی و مصلح جهانی حضرت مهدی (عج )است.[1]

از آن جا که قرآن بر اساس مطالب مستحکم فطری و عقلی است، بهترین سند برای هر مطلب علمی و دینی است.

این نکته را در آغاز باید دانست که قرآن نوعا به صورت کلی سخن می گوید و برای تشریح و تفسیر آن باید به سراغ خبره و متخصص علوم قرآنی؛ یعنی ائمۀ معصومین (ع) رفت. به عبارت دیگر، وظیفه و مسئولیت روشنگری و بیان مقصود آیات قرآن به حجت های الاهی واگذار شده است.[2]

در پاسخ این سؤال تنها به بیان گلچینی از آیات مربوط به بحث می پردازیم و بعضاً از روایات معصومین (ع) برای درک هر چه بیشتر آیات بهره خواهیم گرفت. در هر صورت از دو دسته آیات قرآن، می توان برای وجود حضرت ولیعصر (عج) و ظهور آن حضرت استفاده نمود:

1. آیاتی که ضرورت وجود حجت الاهی را در میان مردم بیان می کنند.

2. آیاتی که بشارت به حکومت صالحان و مستضعفان و مؤمنان بر کرۀ زمین می دهد.

1. آیاتی که ضرورت وجود حجت الاهی را در زمین بیان می کنند:

از نظر قرآن کریم، در طول تاریخ زندگی بشر، هیچ گاه زمین از حجت خدا خالی نبوده و خداوند برای هر امتی فردی مناسب را برگزیده تا انسان ها را در راه رسیدن به کمال مطلوب رهنمون باشند. چنان که خداوند سبحان فرمود: "إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هاد".[3]

پس همواره یک بیم دهنده و هدایتگر در جوامع انسانی حضور دارد که از جانب خدا برگزیده شده است. امام صادق (ع) در تفسیر آیۀ یاد شده فرمودند: "در هر زمانی امامی از خاندان ما وجود دارد که مردم را به آنچه رسول الله آورده (دین اسلام) هدایت می کند".[4]

از مجموع این آیه و روایت ضرورت وجود حجت الاهی به عنوان هدایتگر در هر عصر، به خوبی فهمیده می شود.

دلیل دیگر بر ضرورت وجود امام معصوم در جامعه این است که قرآن مبین و مفسر لازم دارد و به جز امام معصوم کسی به تمام معانی و خصوصیات آیات قرآن از محکمات و متشابهات آگاه نیست. پس به حکم عقل قطعی پس از رسول، امام معصوم لازم است.[5]

امام رضا (ع) در بیان لزوم وجود امام معصوم می فرمایند: "اگر زمین برای یک چشم به هم زدن از حجت خالی شود، اهلش را در خود فرو خواهد برد".[6]

امامان معصوم (ع) مایۀ آرامش و امنیت هستی و واسطۀ فیض الاهی اند و نعمات و برکات خداوند متعال به واسطۀ آنها و به یمن حضورشان به انسان ها داده می شود، که اگر لحظه ای برکت وجودشان نباشد، زمین اهلش را فرو می برد.[7]

اما این که مصداق این امام معصوم، کیست و چه هویتی دارد، روایات فراوانی وارد شده که بیان می دارند این فرد همان فرزند امام حسن عسکری (ع) است و... .[8]

2. دسته دوم آیاتی که بشارت به حکومت صالحان و مؤمنان بر روی زمین می دهد:

بر اساس ده ها آیه از قرآن کریم موضوع ظهور حضرت مهدی (عج) قابل استناد است، تمرکز غالب این آیات بر بشارت به بندگان صالح و مستضعف برای بازستاندن حق خود و رسیدن به قدرت و ایجاد یک حکومت واحد جهانی مبتنی بر حق و عدل و غلبۀ اسلام بر تمامی مکاتب و ادیان است. قرآن کریم از یک سو بیان می کند این بشارت در بعض کتب آسمانی دیگر هم آمده است: "و همانا در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم که زمین را بندگان شایستۀ من به ارث خواهند برد".[9]

از سوی دیگر این بشارت را به اراده خداوند استناد می دهد: "و خواستیم بر مستضعفان روی زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان گردانیم".[10] این آیات بشارت در ظهورند که در تفسیر آن روایات زیادی وجود دارد که این ادعا ی ما را اثبات می کنند.

در آیۀ دیگری خداوند حکومت و جانشنی مؤمنان و صالحان را به عنوان "وعدۀ الاهی" بر بندگان با ایمان خود بیان می کند و امنیت و آرامش را مژده می دهد: "خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند وعده داده است که حتماً آنان را در این زمین جانشین (خود) قرار دهد و آن دینی را که برایشان پسندیده است، به سودشان مستقر کند و بیمشان را به امنیت مبدل گرداند تا مرا عبادت کنند و ...".[11]

روایات معصومین (ع) این آیه را بر حضرت حجت ولیعصر (عج) و اصحاب او منطبق نموده اند.[12]

انتظار فرج نیز که خود بحثی مبسوط و مفصل است و دلالت به "وجود" و "ظهور" حضرت ولیعصر (عج) می کند، در قرآن و روایات ائمۀ اطهار (ع) مورد اشاره قرار گرفته است. "و ارتقبوا انی معکم رقیب".[13]

در حدیثی امام رضا (ع) در تفسیر آیۀ یاد شده انتظار فرج را موجب گشایش و آرامش دانسته اند.[14]

جمع بندی:

آنچه از مجموع آیات و روایات یاد شده استفاده می شود این است که بر اساس حکمت و لطف خداوند در طول تاریخ بشر همواره رهبرانی آسمانی مردم را انذار و تبشیر نموده اند و خداوند برکت وجود آنها را در زمین همیشگی کرده است. حضرت مهدی (عج) در این زمان، مقام رهبری و امامت جهانیان را به دست دارند و روزی ظهور می فرمایند.[15]



[1] برای آگاهی بیشتر نک: نمایۀ: امام زمان (عج) و ادیان، سؤال 1428 (سایت: 1631).

[2] حدیث ثقلین، مستدرک حاکم، ج 3، ص 148،طبع دارالمعرفة، بیروت.

[3] به درستی که تو بیم دهنده ای و برای هر جامعه راهنمایی است. رعد، 7.

[4] بحارالانوار، ج 23، ص 5. "و فی کل زمان امام منا یهدیهم الی ماجاء به رسول الله (ص)".

[5] بانوی اصفهانی، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج 3، ص 39، توضیح آیۀ 44 ، نحل.

[6] بحارالانوار، ج 23، ص 29، احادیث دیگری نیز با همین مضمون در منبع مذکور آمده است.

[7] در بحارالانوار، ج 23، ص 56، به مقولۀ لزوم وجود همیشگی رهبر آسمانی بر می خوریم.

[8] نک: منتخب الاثر، نجم الثاقب، بحار الانوار، ج 23 و ... .

[9] "و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون"، انبیاء، 150.

[10] قصص، 5.

[11] نور، 55.

[12] ر.ک: امید سبز، ص 34، فرزی، محمد علی.

[13] "منتظر باشید که من هم مثل شما منتظرم" هود، 93.

[14] المیزان، ص 393 - 394.

[15] برای آگاهی بیشتر نک: موعود شناسی و پاسخ به شبهات، رضوانی، علی اصغر، ص 287- 298.

|+| نوشته شده در 89/12/15 ساعت 15:4 توسط javad khodaparast |



انجمن حجتیه

انجمن حجتیه، مقارن با کودتای 28 مرداد سال 1332، توسط شیخ محمود ذاکر زاده تولایی حلبی، با انگیزه ی  مبارزه با فرقه بهائیت، تاسیس شد.

این انجمن از یک ساختار تشکیلاتی پیچیده ی سراسری و کمیته های: تدریس، تحقیق، نگارش، ارشاد، ارتباط با خارج و کنفرانس ها، برخوردار بوده است.

عقاید انجمن:

1. عقیده ی قشری و تحلیل ناروا پیرامون علائم و نشان های ظهور حضرت حجت.

2. اعتقاد به جدایی دین از سیاست

3. مخالفت با قیام و نهضت امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی مردم ایران و اعتقاد به این که هر حکومت دینی، (قبل از ظهور امام زمان (عج)) منجر به شکست می شود و تشکیل حکومت سد باب مهدویت و حکومت جهانی است.

این افکار در نهایت باعث شکست انجمن شد، چون انجمن که تا نزدیک انقلاب، راهپیمایی های مردم ایران و افکار امام خمینی(ره)را محکوم می کرد، با پیروزی انقلاب، تضعیف شد و تشکیلات آن حدود پنج شش ماه دچار تحیر و حیرت گردید و پس از آن یک دفعه تغییر موضع داد و به تدریج جلسات آن تعطیل شد و بر اثر فشار عده ای از اعضاء آن تغییر اساسنامه داد و در پی سخنرانی امام خمینی(ره) در 5 مرداد سال 1362بطور رسمی اعلامیه تعطیلی داده است، هر چند به صورت غیر رسمی ممکن است دارای فعالیت باشد.



چون نام انجمن حجتیه با نام شخ محمد حلبی (موسس این گروه) پیوند خورده است، اشاره مختصری به زندگی او می نماییم:

شیخ محمود حلبی، از روحانیان سیاسی ای بود که در جریان جنبش ملی نفت سخنرانی های بسیار آتشین در تهییج مردم و در حمایت از آیت الله کاشانی ایراد می کرد، اما به واسطه بروز اختلاف بین رهبران نهضت ملی شدن نفت به یکباره فروکش نموده و سیاست را رها کرده است و مثل خیلی از نیروهای انقلابی مذهبی که از ادامه فعالیت های سیاسی ناامید شدند او نیز به این نتیجه رسید که عرصه سیاست را به سیاستمداران باید بخشید.

او در آغاز روحانی هیأت مسلم بن عقیل[1] به عنوان مأمور تحقیق و پژوهش پیرامون بهاییان شد.[2]

ایشان مقارن با کودتای 28 مرداد سال 1332، انجمن حجتیه را به انگیزه و مبارزه با فرقه بهابیت، تاسیس کرد.[3]

این انجمن دارای یک ساختار تشکیلاتی پیچیده سراسری و کمیته های: تدریس، تحقیق، نگارش، ارشاد، ارتباط با خارج و کنفرانس ها، بود که همه این ها، زیر نظر هیأت مدیره، به ریاست شیخ محمود حلبی کار می کردند.[4] ، [5]

عقاید انجمن حجتیه:

1. تحلیل ناروا درباره علائم و نشانه های ظهور حضرت حجت مثل حدیث:"خداوند دنیا را از عدل و داد پر می کند، همانطوری که پر از ظلم و جور شده باشد[6] ، [7].

لذا انجمن در بسیاری از نشریات خود تصریح کرد که یکی از نشانه های ظهور حضرت قائم (ع) این است که در اثر شیوع گناه و فحشا انسان بدترین خلق خدا در روی زمین می شود و خداوند آنها را به سه بلا دچار می کند، جور سلطان، قحطی زمان، ستم حکام.[8]

2. در ارتباط با رابطه دین و سیاست، معتقد بودند: دین از سیاست جداست، عمده ترین محور تفکر سیاسی انجمن این بود که در زمان غیبت امام عصر (ع) ورود دین به عرصه ی سیاست اشتباه است، این تفکر هم در اساسنامه آنها آمده و هم در جلساتشان از آن تبلیغ می شد و هم شرط عضویت در انجمن بود و مخالفت با آن موجب اخراج از انجمن می شد.[9]

3. در ارتباط با تشکیل حکومت دینی قبل از ظهور امام عصر معتقد بودند: امام زمان (عج) رضایت به تشکیل حکومت نمی دهد و هر حکومت دینی، منجر به شکست می شود و تشکیل حکومت سد باب مهدویت و حکومت جهانی است.[10]،[11]

4. انجمن نسبت به مبارزه با هر حاکم ظالم، معتقد است که در روزگار غیبت، ستیز و نبرد انسان منتظر، کمتر آشکار است. زیرا که باید نیروها و سلاح ها و امکانات و تجهیزات را برای آن جنگ بزرگ نگه داشت... پس نیازمند استتار و اختفا می باشد و از آن بالاتر نیازمند بردباری و شکیبایی است؛[12] ازاین جهت به شدت با نهضت امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) مخالف بودند.[13]

عملکردهای انجمن:

1.مبارزه با فرقه ی ضاله ی بهائیت،

2. مبارزه با پپسی کولا، با جایگزینی کوکاکولا و کانادا، به جای آن.

3. مبارزه با فیلم های سینمایی، با پخش فیلم های کمدی به جای آن،

4. مخالفت با اهل سنت، با ترویج فضایل امیرالمؤمنین (ع) در شجاعت، با پخش عکس های متناسب با آن،

5. مخالفت با فلاسفه و عرفا، به تبع مخالفت با فلسفه و عرفان و بدعت شمردن آن دو.[14]

6مخالفت با قیام و نهضت امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی مردم ایران .

این افکار و رفتار در نهایت باعث شکست انجمن شد، چون انجمن که تا نزدیک انقلاب، راهپیمایی ها و امام را محکوم می کرد، با پیروزی انقلاب، شکست خورد و تشکیلات آن حدود پنج شش ماه دچار تحیر و حیرت گردید و پس از آن یک دفعه تغییر موضع داد و به تدریج جلسات آن تعطیل شد و بر اثر فشار عده ای از اعضای آن تغییر اساسنامه داد.[15] و در پی سخنرانی امام خمینی(ره) در 5 مرداد سال 1362بطور رسمی اعلامیه تعطیلی داده است. هر چند به صورت غیر رسمی ممکن است دارای فعالیت باشد.



[1] یکی از هیئت های تحت پوشش مؤتلفه اسلامی.

[2].جریان شناسی انجمن حجتیه،سید ضیاء الدین علیانسب، سلمان علوی نیکو، صص 13، 14، 15، 16 و 17.

[3].همان، ص 17.

 [4].همان، ص 97.

[5].برای آشنایی بیشتر با کار کمیته ها، ر.ک: همان، صص 97 و 98.

[6]. این روایت با عبارات متعدد در منابع روایی ما آمده است: اصول کافی، ج 1، ص 341؛ بحارالانوار، ج 3، ص 268، ج 36، ص 359، ج 51، ص360، ج 52، ص 151.

[7].برای تحلیل صحیح روایت، ر.ک: همان، صص 67 و 68.

[8].همان،ص 54.

[9].همان، صص 75، 76، 77 و 78.

[10].همان، ص 78.

[11].برای رد این دیدگاه، ر.ک: نظر امام (رضوان الله علیه) و شهید باهنر . همان، صص 78، 79 و 80.

[12].همان، ص 57. آنان برای اثبات این دیدگاه به روایت تقیه، مبارزه علمی، اعتقادی و تقلید، تمسک می جستند، جهت آگاهی از دلایل رد این دیدگاه، نک: همان، صص 78 - 89.

[13]. برای آگاهی از مخالفت های انجمن با امام خمینی ره، ر.ک: همان، صص 143 - 172.

[14].همان، صص22،24و94.

[15].همان، صص 27و 28و 31و 37و 55و 113و 145و 147.

|+| نوشته شده در 89/12/15 ساعت 15:1 توسط javad khodaparast |



طلوع نور

ولادت با سعادت پیامبر اکرم (ص)و امام صادق (ع)برعموم شیعیان مبارک باد .

|+| نوشته شده در 89/12/01 ساعت 21:12 توسط javad khodaparast |



جاء الحق

زمان ولادت پيامبر

ميلاد پيامبر

 

شايد يکي از پراختلاف‏ترين مسايل تاريخ زندگاني پيغمبر اسلام اختلاف موجود در تاريخ ولادت آن بزرگوار باشد که اگر کسي بخواهد همه اقوال را در اين باره جمع‏آوري کند به بيش از بيست قول مي‏رسد.

عموم سيره نويسان اتفاق دارند که،تولد پيامبر گرامي در عام الفيل،در سال 570 ميلادي بوده است.زيرا آن حضرت به طور قطع،در سال 632 ميلادي درگذشته است،و سن مبارک او 62 تا 63 بوده است.بنابراين،ولادت او در حدود 570 ميلادي خواهد بود.اکثر محدثان و مورخان بر اين قول اتفاق دارند که تولد پيامبر،در ماه‏«ربيع الاول‏»بوده،ولي در روز تولد او اختلاف دارند.معروف ميان محدثان شيعه اينست که آن حضرت،در هفدهم ماه ربيع الاول،روز جمعه،پس از طلوع فجر چشم به دنيا گشود،و مشهور ميان اهل تسنن اينست که ولادت آن حضرت،در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است. (1)

از اين دو قول کدام صحيح است؟

بسياري جاي تاسف است که روز ميلاد و وفات رهبر عاليقدر اسلام،بلکه مواليد و وفيات بيشتر پيشوايان مذهبي ما،به طور تحقيق معين نيست.اين ابهام سبب شده که بسياري از روزهاي جشن و سوگواري ما از نظر تاريخ قطعي نباشد،در صورتي که دانشمندان اسلام،نوعا وقايع و حوادثي را که در طي قرون اسلامي رخ داده است،با نظم مخصوصي ضبط کرده‏اند،ولي معلوم نيست چه عواملي‏در کار بوده که ميلاد و وفات بسياري از آنها به طور دقيق ضبط نگرديده است.

فراموش نمي‏کنم هنگامي که دست تقدير،نگارنده را به سوي يکي از شهرهاي مرزي‏«کردستان‏»ايران کشانيده بود،يکي از دانشمندان آن محل اين موضوع را با من در ميان گذارد و بيش از حد اظهار تاسف نمود و از سهل انگاري نويسندگان اسلامي بسيار تعجب مي‏کرد،و مي‏افزود:چطور آنان در يک چنين موضوع اختلاف نظر دارند. نگارنده به او گفت:اين موضوع تا حدودي قابل حل است.اگر شما بخواهيد بيوگرافي و شرح حال يکي از دانشمندان اين شهر را بررسي کنيد و فرض کنيم که اين دانشمند پس از خود اولاد و کسان زيادي از خود به يادگار گذارده باشد،آيا به خود اجازه مي‏دهيد که با بودن فرزندان مطلع،و فاميل بزرگ آن شخص،که از خصوصيات زندگاني او طبعا آگاهند،برويد شرح زندگاني او را از اجانب و بيگانگان،يا از دوستان و علاقمندان آن شخص درخواست کنيد؟بطور مسلم وجدان شما چنين کار را اجازه نمي‏دهد.

رسول گرامي از ميان مردم رفت،و فاميل و فرزنداني از خود به يادگار گذارد، بستگان و کسان آن حضرت مي‏گويند:اگر رسول خدا پدر ارجمند ماست،و ما در خانه او بزرگ و در دامن مهر او پرورش يافته‏ايم،بزرگ خاندان ما،در فلان روز به دنيا آمده و در فلان ساعت معين،چشم از جهان بربسته است.آيا با اين وضع جا دارد که قول فرزندان او را ناديده گرفته و نظر دور افتادگان و همسايگان را بر قول آنان ترجيح دهيم؟! دانشمند مزبور،پس از شنيدن سخنان نگارنده سر به زير افکند،و سپس گفت:گفتار شما مضمون مثل معروف است که:«اهل البيت ادري بما في البيت‏»و من نيز تصور مي‏کنم که قول اماميه،در خصوصيات زندگي آن حضرت که ماخوذ از اولاد و فرزندان و نزديکان اوست،به حقيقت نزديکتر باشد.سپس دامنه سخن به جاهاي ديگر کشيده شد که فعلا جاي بازگوئي آنها نيست.

دوران حمل

معروف اين است که نور وجود آن حضرت،در ايام تشريق(يازدهم و دوازدهم و سيزدهم از ماه حج را ايام تشريق مي‏نامند)در رحم پاک‏«آمنه‏»قرار گرفت (2).ولي اين مطلب با آنچه ميان عموم مورخان مشهور است که ميلاد آن حضرت در ماه‏«ربيع الاول‏»بوده است،سازگار نيست.زيرا در اين صورت،بايد دوران حمل‏«آمنه‏»را،سه ماه و يا يکسال و سه ماه بدانيم،و اين خود از موازين عادي بيرون است و کسي هم آن را از خصائص پيامبر نشمرده است. (3)

ويژه نامه ولادت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله

محقق بزرگ،شهيد ثاني(911-966)اشکال مزبور را چنين حل کرده است که:فرزندان اسماعيل به پيروي از نياکان خود،مراسم حج را در«ذي الحجه‏»انجام مي‏دادند، ولي بعدا به عللي به اين فکر افتادند که مراسم حج را هر دو سال در يک ماه انجام دهند.يعني دو سال در«ذي الحجه‏»،و دو سال در«محرم‏»،و بهمين ترتيب. بنابراين،با گذشتن بيست و چهار سال،دو مرتبه ايام حج‏به جاي خود باز مي‏گردد و رسم اعراب بر همين جاري بود،تا اين که در سال دهم هجرت که براي اولين بار،ايام حج‏با ذي الحجه تصادف کرده بود،پيامبر گرامي با القاء خطبه‏اي،از هر گونه تغيير اکيدا جلوگيري فرمود،و ماه ذي الحجه را ماه حج معرفي نمود (4) و اين آيه در خصوص جلوگيري از تاخير ماههاي حرام که رسم عرب جاهلي بود نازل گرديده است: انما النسي‏ء زيادة في الکفر يضل به الذين کفروا يحلونه عاما و يحرمونه عاما» (5).

«تغيير دادن ماههاي حرام نشانه فزوني کفر است.کساني که کافرند بوسيله آن گمراه مي‏شوند يکسال آن را حلال مي‏شمارند و يکسال حرام‏».

روي اين جريان،ايام تشريق در هر دو سال در گردش بوده است.اگر روايات مي‏گويد که:نور آن حضرت در ايام‏«تشريق‏»،در رحم مادر قرار گرفته و در هفدهم ربيع الاول از مادر متولد گرديده است،اين دو مطلب با هم منافات ندارند.زيرا در صورتي منافات پيدا مي‏کنند که،منظور از ايام تشريق همان يازدهم و دوازدهم و سيزدهم‏«ذي الحجه‏»باشد.ولي همان طوري که توضيح داده شد،ايام تشريق پيوسته در تغيير و تبديل بوده و ما با محاسبات به اين مطلب رسيديم که در سال حمل و ولادت آن حضرت، ايام حج مصادف با ماه جمادي الاولي بوده است.و چون آن حضرت در ربيع الاول متولد گرديده،در اين صورت دوران حمل آمنه تقريبا ده ماه بوده است. (6)

اشکالات اين بيان

نتيجه‏اي را که مرحوم شهيد ثاني از اين نظر گرفته است،صحيح نيست،و معنائي که براي(نسي‏ء)بيان نموده،از ميان مفسران،فقط‏«مجاهد»آن را برگزيده و ديگران آن را طور ديگر تفسير کرده‏اند و تفسير مزبور چندان محکم نيست زيرا:

اولا-مکه،مرکز همه گونه اجتماعات بود و يک عبادتگاه عمومي براي تمام اعراب به شمار مي‏رفت.ناگفته پيداست که تغيير حج در هر دو سال،طبعا مردم را دچار اشتباه مي‏کند و عظمت آن اجتماع بزرگ و عبادت دسته جمعي را از بين مي‏برد. روي اين نظر بعيد است که قريش و مکيان راضي بشوند که آنچه مايه افتخار و عظمت آنهاست،در هر دو سال در دست تحول باشد و سرانجام مردم،وقت آن را گم کنند و آن اجتماع از بين برود.

ثانيا-اگر به دقت محاسبه شود، لازمه اين سخن اين است که:در سال نهم هجرت، ايام حج مصادف با ذي القعده بوده باشد.در صورتي که در همين سال،امير مؤمنان‏«ع‏»، از طرف پيامبر«ص‏»ماموريت‏يافت که سوره‏«برائت‏»را در ايام حج‏براي مشرکان بخواند.مفسران و محدثان متفقند که آن حضرت،سوره مزبور را در دهم ذي الحجه خواند و چهار ماه مهلت داد و آغاز مهلت را دهم ذي الحجه مي‏دانند،نه ذي القعده.

ثالثا-معناي‏«نسي‏ء»اينست که:چون اعراب مجراي صحيحي براي زندگاني نداشتند، غالبا از راه غارتگري ارتزاق مي‏نمودند.از اين جهت،براي آنان بسيار سخت‏بود که در سه ماه(ذي القعده و ذي الحجه و محرم)جنگ را تعطيل کنند.از اين جهت،گاهي از متصديان کعبه درخواست مي‏کردند،که اجازه دهند در ماه محرم الحرام جنگ کنند و به جاي آن،در ماه صفر جنگ متارکه شود،و معناي‏«نسي‏ء»همين است و در غير محرم،ابدا(نسي‏ء) نبوده است و در خود آيه اشاره‏اي بر اين مطلب ديده مي‏شود.

«يحلونه عاما و يحرمونه عاما:

يکسال جنگ را حلال و يکسال حرام مي‏کردند».ما تصور مي‏کنيم راه حل مشکل اين است که: اعراب،در دو موقع‏«حج‏»مي‏کردند.يکي ذي الحجه و ديگر ماه رجب،و تمام اعمال حج را در همين دو موقع انجام مي‏دادند.در اين صورت،ممکن است مقصود از اينکه:«آمنه‏»،در ماه حج‏يا در ايام تشريق،حامل نور رسولخدا شده،همان ماه رجب باشد،و اگر تولد آن حضرت را در هفدهم ماه ربيع الاول بدانيم،در اين صورت مدت حمل،هشت ماه و اندي خواهد بود.


1. «کافي‏»،ج 1/439.

2. فقط طريحي در«مجمع البحرين‏»،در ماده‏«شرق‏»،به صورت قولي که گوينده آن معلوم نيست،آن را نقل کرده است.

3. رسول گرامي،اين حقيقت را با جمله زير بيان فرمود:و ان الزمان قد اشتداز کهيئته يوم خلق السماوات و الارض:زمان به نقطه‏اي که از آنجا آغاز شده بود بازگشت،روزي که خدا آسمانها و زمين را آفريد.

4. سوره توبه/37.

5. «بحار الانوار»،ج 15/252.

6. علامه مجلسي،«بحار»،ج 100/253،

|+| نوشته شده در 89/12/01 ساعت 20:44 توسط javad khodaparast |



ولادت امام باقر (علیه السلام )

 

 

در اوّل ماه صفر از مشرق اعجاز
گردید عیان ماه تمام از رخ باقر

 

منشق شده از نور «علیّ بن حسین» است
این نور که نورانی از او گشته ضمائر

 

بر «فاطمه‌ی بنت حسن» بس بُوَد این فخر
کاورده پدید این مه تابنده باهر

 

باقر» لقب و کنیه «ابو جعفر» و او را
بوده است لقبهای دگر، هادی و شاکر

 

از هر بدی و عیب و زلل اوست مبرّ
جان و تنش از «یُذبَّ عنکم» شده ظاهر

 

 

دریای علوم است و زُداینده اوهام
گفتار حکیمانه او زیب منابر

 

از یک نفسش زنده کند صد چو مسیحی
از یک نظرش دیده اعمی شده باصر

 

 

یاد آمدش از چهره تابان محمّد
با چشم بصیرت نگهش کرد چو «جابر

 

عالم همه شد روشن از آن نور خدائی
شد بارور از او شجر دین و شعائر

 

خوش باد، زمینی که هم آغوش شد او را
خوش آنکه به سوی حرمش گشته مسافر

 

دیگر غمی از محنت ایّام ندارد
هرکس به حرمخانه او گشت مجاور

 

وصفش نتوان گفت «حسان» با سخنی چند
چون، قصّه بلند است و زبان، الکن و قاصر
 

 

حسان

|+| نوشته شده در 89/10/17 ساعت 22:0 توسط javad khodaparast |



استفتائات آیه الله العظمی مکارم شیرازی
 ۱- حکم گیاه خواری
سوالی داشتم که ترک خوردن غذاهای حیوانی وخوردن غذاهای خام و گیاهی چه تاثیری در حالات انسان دارد و چگونه باید این کار را انجام دهیم؟
گیاه خواری و خام گیاه خواری کار بدی نیست ولی گاه باید مقداری گوشت خورد (پیش از گذشتن 40 روز) و کتابی به همین نام (خام گیاه خواری) ظاهراً منتشر شده است.
2- حکم گوشتهایی که از کشورهای غیر مسلمان وارد می شود
گوشتهایى که از کشورهاى غیر مسلمان وارد مى شود چه حکمى دارد
چنانچه از بازار مسلمین و از دست مسلمان خریدارى شود و احتمال بدهید که خریدار از ذبح شرعى آنها تحقیق کرده، حلال است.
3- حکم خوردن گوشتهایی که به صورت اسلامی ذبح نشده اند
اگر شخصی در شهری زندگی می کند که در آن هیچ نوع گوشتی با ذبح اسلامی نمی فروشند چه باید بکند آیا خوردن آن حلال است وگرنه برای غذا چه باید کرد
فقط به مقدار ضرورت برای حفظ سلامت می توان از گوشتهای غیر ذبح اسلامی استفاده کرد.
4- خوردن غذاهای نذری اقلیتهای دینی
آیا استفاده و خوردن غذاهای نذری که اقلیتهای دینی ( ارامنه و زرتشتیان ) که به مناسبت ایام محرم توزیع می نمایند برای مسلمانان جایز است .
از غذاهای غیر گوشتی آنها می توانید استفاده کنید.
5- خوردن گوشتهای حلال در غذاخوریهای خارجی
آیا اگر در کشوری خارجی، کسی غیر مسلمان برای انسان غذای حلال (مثل ماهی) درست کند (مثلاً رستوران ها که هم ماهی دارند و هم گوشت خوک و حرام)، آیا آن غذا حرام است؟ چون بالآخره دست آشپز که مسلمان نیست با غذا تماس پیدا خواهد کرد
برای اینگونه اشخاص، مانعی ندارد.
6- غذاهایی که از دست کفار گرفته می شود
غذاهایى که از دست کفّار گرفته مى شود چه حکمى دارد؟
در صورتى که احتمال بدهیم این غذاها به وسیله کارخانه ها یا ابزار و آلات یا دستکش تهیّه شده، هیچ اشکالى ندارد، ولى هرگاه یقین داشته باشید با دست یا بدن آنها با رطوبت تماس پیدا کرده احتیاط آن است که در غیر موارد ضرورت اجتناب شود امّا در موارد ضرورت مثل مسافرتهایى که به کشورهاى غیر اسلامى مى شود و پرهیز از این امور مشکل است، مى توانید پرهیز نکنید.
7- خوردن گوشت شکاری که برای تفریح بوده
فرموده اید که شکار برای تفریح حرام است آیا خود گوشت شکار نیز حرام و نجس است؟
خوردن گوشت آن شکار حرام نیست.
8- گوشت شکار غیر قانونی
طبق قانون محیط زیست جمهورى اسلامى ایران، شکار قوانین مخصوص به خود را دارد، و یک شکارچى باید به آن پایبند باشد. از جمله آنها مرح اعات کمیّت و کیفیّت شکار، داشتن سلاح مجاز، داشتن پروانه شکار، شکار در فصل و روزهاى مجاز، شکار در محلّ مجاز، و رعایت بعضى قوانین دیگر مى باشد. حال اگر یک شکارچى همه، یا یکى از قوانین مربوطه را رعایت ننماید، استفاده از شکار مذکور چه حکمى دارد؟
گوشت آن شکار حرام نیست; ولى تخلّف از قوانین حکومت اسلامى جایز نمى باشد.
9- شکار با سلاح غیر مجاز
طبق قوانین جمهورى اسلامى، نگهدارى سلاح غیر مجاز جرم محسوب مى شود. لطفاً بفرمایید:
اولا: در صورتیکه فردی اقدام به نگهداری اسلحه غیر مجاز نماید، وظیفه مسلمانان در مورد اینگونه افراد چیست؟
ثانیاً: شکار با سلاح غیر مجاز شرعاً چه حکمى دارد؟
شکار حرام نمى شود; ولى نگه داشتن اسلحه غیر مجاز جایز نیست.
10- مردن شکار بر اثر ترس
به سوى دسته اى از پرندگان تیراندازى نمودم. یکى از آنها فوراً مُرد. امّا هیچ گونه آثار جراحتى، که حاکى از اصابت تیر باشد، ملاحظه نشد. سپس مشخّص شد که بر اثر ترس مرده است. در فرض فوق، حکم آن چیست؟
گوشت آن حلال نیست.
11- استفاده بیمار از خوردنی های مضر
خوردن بعضى از مواد، میوه ها و غذاها براى برخى از بیماران ضرر دارد، مصرف چنین موادّى براى آنها چه حکمى دارد؟
در صورتى که ضرر مهمّى داشته باشد، خوردن آن حرام است.
12- خوردن تخم مرغی که لکه خون دارد
تخم مرغى که لکّه قرمزى بر زرده آن باشد. خوردن آن چه حکمی دارد؟
اگر لکّه قرمز تخم مرغ به یقین خون بوده باشد، خوردن آن تخم مرغ اشکال دارد، مگر این که خون بیرون زرده باشد، و زرده را طورى بشویند که پاره نشود.
13- استفاده از پودر خون برای خوراک طیور
برخی از مرغداریهای صنعتی از پودر خون به عنوان خوراک طیور استفاده می کنند که این خون معمولاً از کشتارگاهها جمع آوری می شود . با توجه به اینکه خون حیوانات حلال گوشت مانند گوسفند ، گاو ، مرغ و... نجس می باشد آیا جایز است از آن به صورت پودر خشک در خوراک طیور استفاده کرد؟
اشکالی ندارد ولی بهتر اجتناب است.
14- استفاده از مواد غذایی مشکوک در کشورهای خارجی
من در خارج کشور زندگی میکنم. در برخی مواد غذایی افزودنی هایی مثل مارگارین (margarin) امولسیفایر (emulsifier) یا آمینواسید (amino acid) وجود دارد که از نظر علمی هم از حیوان و هم از گیاه قابل تهیه است ولی بر روی این مواد غذایی مشخص نکرده است که از کدام یک می باشد. حکم استفاده از این مواد غذایی از نظر معظم له چیست؟
استفاده از آن اشکالی ندارد.
15- خوردن ماءالشعیر هایی که در بازار ایران وجود دارد
خوردن ماء الشعیر هایی که در بازار ایران موجود می باشد، مکروه است یا مباح؟
اشکالی ندارد.
16- حکم خوردن تخم مرغ
آیا خوردن تخم مرغ مکروه است؟ اگر مکروه است با چه چیزی کراهت آن رفع می شود.
تخم مرغ کراهتی ندارد.
17- حکم سرکه ی الکلی
حکم Spirit vinegar (سرکه الکلی ) چیست؟ زیرا برای ما که در انگلستان زندگی میکنیم خیلی کاربرد دارد.در برخی از مواد غذایی مثل برخی نانها سس مایونز خیارشور و... این ماده وجود دارد.
برخی از مراجع مثل ایت ا...سیستانی ترکیب فوق را استحاله می دانند، لذا آن را ماهیتا سرکه و حلال می دانند.
متخصصین شیمی معتقدند که ماده ی حاصل از ترکیب اسید (سرکه) با الکل، یک آلدهید است و بنابراین ماده حاصله یک ماده جدید است.
اگر الکل واقعا تبدیل به سرکه شود پاک و حلال است.
18- دیدگاه اسلام در مورد مصرف گوشت و گیاهخواری
گیاهخواری ومصرف گوشت از نظر اسلام چگونه است ؟
افراط در گوشتخواری در اسلام پسندیده نیست همانگونه که ترک خوردن گوشت تا 40 روز نیز نهی شده و ما به تجربه دریافته ایم که انسان با گیاهخواری و استفاده کمتر از گوشت سالم تر خواهد بود.
19- خوردن ماهی کیلکا با استخوان
بعضی از ماهیان مثل کیلکا را بدون اینکه پاک کنیم می توان خورد یعنی بدون گرفتن استخوان، آیا در موقع خوردن باید مغز حرام یا نخاع را جدا کنیم؟
اینگونه ماهی ها، معلوم نیست مغز حرام داشته باشند و خوردن آن اشکالی ندارد.
20- حکم غذاهای دریایی و روغن حیوانی در رستوران های غیر اسلامی
با توجه به اینکه ما در کشور ژاپن زندگی میکنیم عنایت فرموده حکم خوردن غذاهای دریائی مانند ماهی و میگو و یا سیب زمینی که با روغن حیوانی مانند روغن گاو و یا گوسفند به جز خوک پخته و سرخ می شوند را در رستوران غیر اسلامی بفرمائید که آیا حلال است یا خیر؟
استفاده از ماهی فلس دار و میگو و همچنین روغن هایی که از شیر حیوان حلال گوشت گرفته باشند اشکال ندارد.
21- اضافه کردن گوشت به غذای مرغ
در بعضی جاها به غذای مرغ، ماهی و گوشت های دیگری اضافه می کنند، حکم گوشت و تخم آن مرغ چیست؟ آیا آن مرغ گوشتخوار محسوب می شود؟
اشکالی ندارد.
22- سرکه های حاوی الکل
من در فرانسه زندگی می کنم. سرکه های اینجا تا 5 در صد الکل دارد. آیا خوردن آنها مجاز است؟ (شنیده ام تا 6 در صد الکل اشکالی ندارد)
در صورتیکه سبب مستی (هر چند مستی خفیف) نشود اشکالی ندارد.
23- گوشت های با علامت "حلال" در خارج از کشور
آیا برای اطمینان از حلال بودن گوشت در خارج از ایران وجود مارک یا برند "حلال" بر روی محصولاتی که در سوپر مارکتها هستند، کفایت می کند یا شرایط دیگری هم دارد؟
در صورتی که مطمئن باشید آن برچسب واقعیت دارد می توانید از آن استفاده کنید.
24- استفاده نمک در حمام
استفاده از نمک در حمام باعث نرم شدن بدن می شود، بخصوص برای کف پاها و از آنجایی که گفته می شود ریختن آن بر روی زمین اشکال دارد، آیا ریختن آن در حمام از نظر شرعی مشکلی دارد؟
استفاده از نمک برای مقاصد مفید مانعی ندارد.
25- آدامس هایی که از فرآورده های خوک ساخته شده
حکم آدامس "اوربیت" چیست؟ لازم به ذکر می باشد که بنا به اظهارات شرکت سازنده، این آدامس از فرآورده های خوک ساخته می شود. نظر جنابعالی چیست ؟
اگر یقین به این مطلب دارید خوردن آن حرام است.
26- خوردن غذاهای نذری "اهل حق"
آیا خوردن غذای نذری اهل حق اشکال دارد؟
در صورتیکه آنها ضروریات اسلام را منکر باشند نمی توان از غذاهای آنها استفاده کرد.
27- ماءالشعیر با درصد الکل ناچیز
در ایران ماءالشعیر اسلامی به عنوان نوشابه غیر الکلی و حلال شناخته شده است و به همین جهت تولید و مصرف می گردد، حال آنکه برخی از کارشناسان معتقدند در روش تهیه ی این نوشابه ها که الکل در مراحل پایانی تسویه و جدا می شود، امکان جداسازی کامل الکل وجود ندارد و فقط درصد الکل در این نوشیدنی ها ناچیز (نیم درصد و کمتر از آن) است. خواهشمند است بفرمایید نظر محترم آن آیت عظام و کارشناسان صالح ایشان در این خصوص چیست؟ آیا در صورت صحت عدم وجود امکان جداسازی کامل الکل از این نوع نوشیدنی ها، عددی برای درصد الکل موجود در نوشیدنی وجود دارد که حد حلال و حرام را برای آن مشخص کند؟
اگر میزان الکل طبیعی این نوشابه ها به قدری کم باشد که مسکر نباشد استفاده از آن اشکالی ندارد.
28- مواد قندی دارای ماده "شکر الکل"
آیا مصرف کردن مواد قندی که دارای ماده sugar alcohol یا شکر الکل هستند با توجه به اینکه اینها در بازار فراوانند جائز است یا خیر ؟
در صورتیکه ماده مست کننده ای نباشد اشکالی ندارد.
29- خوردن غذایی که در آن از خاک قرمز استفاده شده
در مناطق جنوبی کشور ماده ای که حالت سس دارد و بر روی نان می ریزند از قدیم الایام رایج بوده و هم اکنون نیز استفاده می شود. در تهیه این ماده از یک نوع خاک مخصوص قرمز رنگ جهت رنگی کردن آن استفاده می شود و البته خاک یا گل را نمی خورند بلکه به آن اضافه می کنند و پس از ته نشین شدن و صاف کردن فقط رنگ آن باقی می ماند، در این حالت مصرف آن چه حکمی دارد؟
رنگ آن اشکالی ندارد.
30- حکم انواع غذاهای دریایی
خوردن گوشت کدامیک از جانوران زیر حلال است؟
صدف، حلزون، هشت پا، ماهی مرکب، جت ماهی و خیار دریایی.
لازم به ذکر است که این غذا ها در کشورهای جنوب شرقی آسیا جزو غذاهای روز و معروف هستند.
از غذاهای دریایی تنها ماهیان فلس دار و میگو حلال است و گیاهان دریایی نیز مانعی ندارد.
31- کراهت پنیر
آیا خوردن پنیر مکروه است؟
در بعضی روایات آمده چنانچه با گردو خورده شود کراهت آن از بین می رود.
32- نوشیدنی که از انگور سیاه به دست می آید
اگر انگور سیاهی که در یک ظرف سربسته در محیط خانه و دور از آفتاب نگهداری شود به طوریکه به آن مقداری نبات و عسل افزوده شده است و آشامیدنی از آن به وجود آمده است خوردن آن چه حکمی دارد؟
چنانچه به صورت مُسکر درآید حرام است.
33- خوردن رنگ کارمین
رنگ کارمین رنگی است که از حشره ای به دست می آید، این حشره روی پوست سخت خود غشای رنگی تولید می کند. حشره را در آب گرم قرار می دهند، آن رنگ درون آب حل می شود و بعد از خشک کردن رنگ کارمین به دست می آید. خوردن این رنگ چه حکمی دارد؟
بهتر آن است که از خوردن آن خودداری شود.
34- استفاده از تخم مرغ خونی
حکم استفاده از تخم مرغ خونی چیست؟ آیا می توان قسمت خونی را برداشت و بقیه را استفاده کرد؟
قسمت خونی را برمی دارند و استفاده از باقیمانده اشکالی ندارد.
35- جوشاندن سرکه
جوشاندن سرکه آیا اشکال دارد؟
جوشاندن سرکه مانعی ندارد.
36- استفاده از غذایی که ممکن است در ظرف نجس طبخ شده باشد
در کشورهای مسیحی آیا می توان از مغازه های اغذیه فروشی مثل پیتزا فروشی، غذایی که در آن گوشت به کار نرفته است خرید، و پاک است؟ با توجه به اینکه احتمال دارد غذا در ظرفی طبخ شود که در آن ظرف گوشت خوک یا غیر مذکی طبخ شده باشد.
در صورتیکه یقین نداشته باشید مانعی ندارد.
37- استفاده از روغن مورچه
آیا استفاده از روغن مورچه مجاز می باشد؟
خوردن آن جایز نیست ولی استفاده های دیگر مانعی ندارد.
|+| نوشته شده در 89/10/13 ساعت 19:37 توسط javad khodaparast |



چه سئوالاتی در جلسات آشنایی دختر و پسر جهت خواستگاری و ازدواج باید مطرح شود

چه سئوالاتی در جلسات آشنایی دختر و پسر جهت خواستگاری و ازدواج باید مطرح شود:

من بیشتر دوست دارم به جای ماهی به شما  ماهیگیری را یاد بدهم. یعنی نحوه سئوال ساختن را می گویم، سئوال را خودتان طرح کنید .

نکاتی وجود دارد که در طرح سئوالات جلسات خواستگاری ، شناسایی دختران و پسران در رابطه هایشان یا ....، کمک می کند که فرد شناخت عقلانی ( نه احساسی) نسبت به طرفش کسب کند باید دارای شرایطی باشد که بعضی از آنها به قرار ذیل است:

1 - فکر نکنیم که سئوالات باید استاندارد شده و از پیش تعیین شده  و با جوابهای مشخص باشد، باید هنگام گفتگو مانند آدم آهنی خشک نباشیم و سعی کنیم سئوالات را در همان جلسه نسبت به هرچیزی که مبهم هست، طرح کنیم.

2 -  سئوالات کلی برای شروع خوبست ولی فایده های آن اندک هستند. مثلا این سئوالات:

نظر شما در مورد حجاب چیست؟

-  شما چه توقعی از همسر آیند ه ات داری؟

 - شما نظرت در مورد اخلاق و ایمان چیه؟

-  میعارهای شما برای ازدواج چیست؟

-  شما چه نقشی برای  زن در خانواده ، یا چه نقشی برای مرد در خانواده قائل هستید؟

چون سئوالات این چنین کلی، حتما جواب کلی دارد و جوابهای کلی چون مبهم و ناشفاف هستند ، طرفین همانطور که دوست دارند بر اساس ذهنیات خود تفسیر می کنند و این مفهوم شناخت از یکدیگر را با تحریف روبرو می سازد

3 -  به جای سئوالات کلی، سعی کنید مفاهیم را به زودی به طرف مصداق ها و مثالهای عینی بکشانید، و با طرح مسئله فرد را در موقعیت قرار دهید. موقعیت هایی که هر روز در زندگی خانوادگی افراد پیش می آید و زوجین نسبت به آن واکنش احساس، فکری یا رفتاری نشان می دهند.

شما بهتر است به عنوان مثال به جای اینکه این سئوال کلی را بپرسید که نظرتان در مورد حجاب چیست؟ می توانید سئوالات جزئی زیر را بپرسید؟

آیا آقایان هم باید حجاب داشته باشند؟ اگر بلی چند تا مثال بزنید؟

آیا شما خانواده ای را دیده اید که به خاطر رعایت نکردن حجاب از طرف مرد گسسته شده است؟

آیا به نظر شما برای حجاب خانم حتما چادر ضروریست؟

آیا مانتو و مقنعه را حجاب می دانید؟

آیا روسری و لباس پوشیده مثل بلوز و شلوار حجاب هست؟

آیا خانم می تواند بین افراد نزدیک مثل پسر عمو، دوست ، پسر خاله، یا اقوام بدون روسری باشه؟

آیا تفاوتی بین پوششی که خانم با شوهرش داره و پوششی که با پسر خاله اش داره وجود داره، تفاوتش چیه؟

آیا به فرض پذیرش حجاب مورد نظر شما، کار خانم در محیط هایی که کاملا مردانه هست ، مثل یک کارخانه یا معدن یا ...، اشکالی داره؟

آیا یک آقا یا یک خانم  پس از ازدواج می تواند یک ارتباط عاطفی با جنس مخالف داشته باشه ؟ سطح این ارتباط را مثال بزنید؟ حدودش چقدر است؟

آیا برای یک خانم  دست دادن به یک اقوام نزدیک مثل پسر عمه را می پذیرید؟

آیا خنده ، شوخی، و سر به سر گذاشتن یک آقایی را که ازدواج کرده با خانمهای دوست و فامیل را قبول دارید، یا همین مورد را در مورد خانمها می پذیرید؟

و صدها سئوال از این دست که تمرکزشان بر جزئیات هست؟ یعنی مثالهایی که در زندگی های مختلف کم و بیش ممکن است پیش بیاید.

(این به شما بستگی دارد که سئوالهای را جزئی و با مثال و متناسب با حال و احوال خود طرح کنید)

4-  حال که در بند یک متوجه شدیم سئوال کلی نباشه و قابل انعطاف باشه و از پاسخ سئوالات قبلی در بیاید و در سئوال دوم هم جزئی سازی و شفاف سازی را گفتیم نوبت به این می رسد که این سئوالات جزئی و دقیق و عملیات را حول چه محورهایی تهیه کنیم.

بعضی از مهمترین محورها اینها هستند:

الف) سئوالات در خصوص مسئولیت پذیری و انجام وظایف فرد

مثلا شغلش، تحصیلاتش، وظایف دوستی و خانوادگی که به گردن داشته و .....

یعنی ما نمی پرسیم آیا شما مسئولیت پذیرید یا نه ، ما سئوالات دقیقی را نسبت به زندگی قبلی فرد طرح می کنیم که در صددیم که آیا فرد مسئولیت پذیر بوده است یا نه ؟

مثلا:

شما در چه تاریخی سرباز شدید، کی به سربازی رفتید؟ آیا غیبت هم داشتید؟

آیا در انجام کارها در خانواده با پدر و مادرتان مشاجراتی داشتید، آیا آنها کارهایی را به زور از شما می خواستند؟ رفتار همکارنتان با شما چگونه است؟ ( معمولا افرادی که با خانواده و همکار و ...، دیگران مشاجره دارند و ناسازگارند کسانی هستند که نسبت به انجام وظایف و مسئولیت های خود کوتاهی می کنند)

ب ) سئوالتی در مورد ثبات فکری و احساسی فرد

مثلا:

با سئوالتی متوجه شوید که آیا او شغل عوض کرده است؟ رشته تحصیلی خود را جابجا کرده؟ آیا با دوستان هر چند وقت یکبار قطع رابطه می کند؟ آیا به تناسب سنش چه چیزی اندوخته ؟ مثلا یک آقای 27 ساله چه میزان تحصیلات داره ، چه میزان سرمایه داره ، چه میزان تخصص داره و ....؟ چون این فرد حداقل 7 سال از بهترین زمان جوانی را در اختیار داشته در ازای آن چه اندوخته است؟ ( این سئوال با سئوالات سنتی والدینی که فقط به داشته های فرد توجه دارند متفاوت هست، مثلا ممکن است این فرد 7 سال کار کرده و سرمایه خود را خرج درمان پدر بیمارش کرده و اکنون هیچ ندارد ، ولی این فرد با ثبات هست. چون داشته هایش برای ما مهم نیست ، بلکه گذران عمرش و ثباتش در کار و زندگیش برای ما مهم هست)

-  کسی که معلوم نیست جوانی خود را چه کرده ، نه تحصیلاتش مشخصه، نه سرمایه اش و نه هنر و تخصصش ، این نقطه منفی در ثبات اوست.

- همچنین سئوال از رابطه های عاطفی او به طور مشخص مهم هست. آیا او دوست پسر یا دختری داشته؟ چند تا؟ تا چه اندازه در این رابطه ها پیش رفته است؟ و....،

ج ) انعطاف پذیری

این بند هم بسیار مهم هست، ما باید با طرح سئوالاتی متوجه بشویم این فرد تا چه میزان خاصیت لاستیکی و کششی دارد و حاضر به انعطاف و تغییر در نظراتش هست.

به این سئوال توجه کنید:

اگر ما آماده شده ایم به یک مسافرت راس ساعت 18 برویم، ناگهان تلفن زنگ می زند و یکی از اقوام که از شهرستان آمده اند، خواهان آدرس دقیق منزل ما هستند که به میهمانی ما بیایند، در این هنگام شما چه کار می کنید؟

نحوه پاسخگویی به این سئوال مهم هست نه خود جواب.

اگر فرد بگوید به آنها می گوییم برنامه مسافرت داریم و نمی توانیم در خدمت شما باشیم.( این نشانه عدم انعطاف هست)

اگر فرد بگوید به آنها می گوییم قدمتان روی چشم بفرمائید( این هم نشانه عدم انعطاف هست)

در حالیکه فرد منعطف به راههای دیگری به غیر از بلی یا خیر نیز توجه دارد. مثلا می گوید:

باید ببینم سفر ما چقدر اهمیت داره؟ آن فامیل کیست؟ ضرورت میهمانی او چیست؟ تاثیر رفتن به این سفر روی ما چقدر هست؟ و ....، یعنی بررسی همه جوانب  و جوابی شبیه این:

به او می گوییم قصد سفر داریم، اما خیلی دوست داریم در خدمت شما باشیم ، لذا تا ساعت

18 که وقت حرکت ماست می توانیم در خدمتتون باشیم. یا اینکه ما می توانیم هفته آینده این سفر را برویم لذا خوشحال می شویم در خدمتتون باشیم.

( فراموش نکنید اینها مثال هستند، شما می توانید مسائل دیگری را طرح کنید ، حتی گذشته فرد هم نشان می دهد که او در برابر مشکلاتی که در حوزه شغلی ، تحصیلی و خانوادگی داشته هست تا چه اندازه انعطاف پذیر و سازگار بوده است)

نکته مهم اینست که از نشانه های عدم انعطاف پذیری، عدم رابطه صحیح فرد با خانواده ، دوستان، همکاران و ...هست. یعنی کسی که نتوانسته است نسبت به خواسته های خود در قبال والدینش انعطاف نشان دهد، حتما در برابر همسر هم دارای انعطاف نخواهد بود.

د) تقسیم وظایف و نقش زن و مرد

شما می توانید با مثالهایی کارهایی را که در خانواده هست را مطرح کنید و از طرفتون بخواهید بگوید چه کسی این کارها را باید انجام دهد. خرید، تصمیم گیری، کارهای منزل ، نگهداری بچه ، ادامه تحصیل، تفریحات و ....

هـ) مسائل اقتصادی خانواده

این بند هم باید با سئوالات ریز و جزئی همراه باشد. مثلا میزان خرجی که برای جشن عروسی در نظر دارید و نوع تالار آن را مشخص کنید؟ محل مسکونی چگونه است ، کجاست؟ مشترک هست ؟ شخصی هست؟ اجاره ای هست؟ موقعیت جغرافیایی آن ؟

درآمدهای زن و مرد چگونه در خانواده هزینه می شود؟ تصمیم گیرنده کیست؟

و) میزان استقلال یا وابستگی فرد

مثالهایی فرضی بزنید که مثلا شما دوست دارید در شهر دیگری زندگی کنید، نظر او را جویا شوید؟

سئوالهای فرضی مطرح کنید که مادر و پدر شما یا مادر و پدر وی توصیه ای به شما دارند، شما باید چگونه با آنها برخورد کنید.

یا سئوالهایی از این قبیل: فکر می کنید هر چند روز یکبار باید به خانواده هایمان یا اقوام خود سر بزنیم؟

یا سئوالهایی از این دست که آیا پس از ازدواج مسافرت یا تفریح یکی از همسران بدون طرف دیگر به همراه دوست را می پذیرید؟ چند بار در سال یا ماه؟

ز) صفات شخصی و روانی:

افسردگی، پرخاشگری، اضطراب، وسواس، سوء ظن، زودرنجی، کج خلقی، تنهایی، ترس ها، سابقه های بستری و درمان و .... جزء مهمترین مسائلی هست که باید بررسی شود،( شاید بررسی این بند یکی از ضرورتهایی هست که دختر و پسر باید به روانشناس مراجعه کنند). اما اگر خودشان قصد بررسی داشتند باید نشانه های این اختلالات را بشناسند، و با سئوال و دقت در نشانه ها و علائم این اختلالات پی به مشکل ببرند.

همچنین صفاتی مثل خسیس بودن( حسابگر)، ولخرج بودن( دست و دلباز)، بی خیال (اجتماعی بودن )،  منزوی و بی علاقه به تفریح،  (اهل تفکر و مطالعه بودن)، پیگیر بودن( سمج)، سهل انگار نبودن( سخت گیر نبودن)و ....، جزء مسائلی هست که می تواند با مثالهای عملیاتی پرسیده شود. فراموش نکنید در سئوالات باید معادل مثبت صفات را که در پرانتز قرار دادم بپرسید، چون ممکن است فرد موضع بگیرد. مثلا شما به فرد بگوئید شما بیشتر حسابگر هستید یا دست و دلباز ؟ تا فرد هر کدام را انتخاب کرد احساس بدی نداشته باشد.

ح) مسائل اعتقادی و اخلاقی:

این سئوالات را بر اساس آنچه خود هستید، باید طراحی کنید، اگر به مواردی اعتقاد ندارید، باید با طرح سئوالهای متناسب و ریز بررسی کنید که فرد مقابل در این زمینه در تعارض با شما نباشد مثل مسئله حجاب که توضیح دادم.

این سئوال را دقت کنید:

آیا وقتی ما در دورن و در دلمون خدا را قبول داریم و رفتار خوبی داریم ، حتما باید دقیقا نمازمان را هم سروقت بخوانیم، حالا اگر نخواندیم مشکلی پیش می آید؟

آیا آرایش خانم بیرون از منزل مشکلی ایجاد می کند؟

آیا شما هم با این موافقید که  خانمها برای بیرون رفتن از منزل باید از شوهرانشان اجازه بگیرند؟

چه وقت می شود دروغ گفت؟ دروغ مصلحتی چیه؟ چند تا مثال از دروغهای مصلحتی؟

ط) دوستان

اگر بتوانید از طریق سئوال یا تحقیق بر دوستان فرد احاطه پیدا کنید و مورد شناسایی قرار دهید ، مسائل زیادی در مورد همسر آینده خود متوجه خواهید شد.

سئوالاتی از این قبیل چند تا دوست صمیمی دارید؟ ( تعداد زیاد آن نشانه برونگرا بودن و تعداد کم آن نشاندهنده حساسیت ، زودرنج بودن و درونگرا بودن هست)

با کدام دوستت صمیمی هستید و او چه خصوصیت جالی داره؟( پیش بینی اینکه اگر بخواهی در آینده خیلی خوب در کنار آن طاقت بیاوری باید چنین باشی)

با کدام دوستت ارتباط کمتری داری ، یا خوشت نمی آید، چه صفاتی داره؟ ( مهم از این نظر که اگر چنین هستی، در زندگی با این فرد مشکل دار خواهی شد)

ی) خانواده فرد

سئوالات دقیق از خصیصه های مختلف خانواده و تعلقات آنها ، تحصیلات، فرهنگ، شغل ، و فرزندان دیگر خانواده که ازدواج کرده اند و نحوه ارتباط عروسها و دامادههای آنها با خانواده و ...، هم به شناسایی شما نسبت به این خانواده بیشتر کمک می کند.

ک) بیماریهای جسمی، معلولیت ها و .... در فرد و خانواده اشان

این مورد باید مستقیم سئوال شود. خیلی ها در جلسات شناسایی دروغ نمی گویند، اما ملزم به این نیست که همه چیز را بگویند. مثلا اگر بپرسی شمابیماری مزمن یا حادی داشته ای؟ جواب صحیح می دهند، اما اگر نپرسی ضرورتی برای توضیح این موارد در خود نمی بینند.

( البته اگر سلامتی جسمی همسر آینده اتان در تصمیم گیری اتان موثر هست

ل) برنامه تفریحات، سرگرمی و برنامه ها برای ارتباطات درون خانواده

شما باید متوجه بشوید همسر آینده شما، خانواده را فدای کار می کند، یا کار را فدای تفریحات و خوشگذارنی می کند یا ....

سئوال در مورد تفریحات قبلی او نیز به شما نموداری از روش او را ارائه می دهد.

م ) و سئوالات زیادی در مورد هر یک از معیارهای ازدواج که به صورت عینی و دقیق و انعطاف پذیر و شفاف طرح شود را می توان مطرح کرد. هماطور که قبلا گفته بودم، باید مفاهیم تئوری و زیر بنایی معیارهای ازدواج را خوب بشناسید تا خوب بتوانید بر اساس آن نسبت به فرد مقابل خود شناسایی حاصل کنید، باز توصیه می کنم که مقالات بخش ازدواج سایت همدردی را به دقت مطالعه فرمائید، مخصوصا مقاله « اگر چنین هستید، صبر کنید ازدواج نکنید» این بار این مقاله را از دیدگاه دیگری بخوانید.

از این دیدگاه بخوانید که بر اساس بندهای آن سئوالات عینی در بیاورید و متوجه شوید ، آیا همسر شما زمان ازدواجش فرا رسیده است، یا فردی هست از نظر احساس و فکری کودک و از نظر سنی بالغ)

در خاتمه توصیه دیگری هم دارم.

از آنجا که خیلی مسائل شناسایی در ازدواج مهم هستند، اگر بتوانید به همراه هم به مشاور خانواده مراجعه کنید، و نظر او را نیز بگیرید، کمک زیادی در تصمیم گیری به شما می شود.

 (سایت همدردی )

|+| نوشته شده در 89/10/12 ساعت 19:50 توسط javad khodaparast |



تفاوت عشق و هوس{ در ارتباط دختر و پسر یا در ازدواج}

تفاوت عشق و هوس{ در ارتباط دختر و پسر یا در ازدواج}

1 – عشق معطوف به غیر از خود است. در حالیکه محور هوس خود فرد و لذت اوست. جملات زیر را مقایسه کنید:

- ( من) دوستت دارم

- ( من) برات می میرم

- (برای من) هیچکس مثل تو نمیشه

- ( من ) همیشه به فکر توام

-( من) را فراموش نکن

- ( من ) از تو رنجیدم

در حالیکه در عشق، توجه به حالتها و لذتهای خود نیست. و خواست و شرایط معشوق جایگزین خودخواهی فرد می شود.

جمله معشوق است و عاشق پرده ای

زنده معشوق است و عاشق مرده ای

2 – هوس پاسخ به یک نیاز جسمانی و روانی است، مثل نیاز به آب، نیاز به اکسیژن ، نیاز به غذا. ولی عشق فراتر از یک چنین نیازی هست. عشق فراهم آورنده رشد و خودشکوفایی فرد است. لذا فردعاشق خود را خوار نمی کند، کوچک نمی کند. عشق عزت و احترام دارد و این احترام از روی بی نیازی و بزرگی عشق حاصل می شود. شاید در فیلم ها دیده و شنیده باشید که فردی می گوید« من عشق را گدایی نمی کنم».

هر چه جز عشقست، شد ماکولِ عشق

دو جهان یک دانه پیش نَولِ عشق

دانه یی مر مرغ را هرگز خورَد؟

کاهدان مر اسب را هرگز چَرَد؟

3 – عشق محدود کننده و زندانی کننده معشوق نیست. عشق آزاد کننده است. اگر فردی را مجبور کنیم که همه علائق ، سلیقه ها و تفکراتش را فقط متوجه ما کند و فقط به ما بیندیشد، او را محدود به خودمان کرده ایم، نه اینکه عاشق خودکرده باشیم. در واقع این عشق نیست، این یک هوس است و ما را وابسته به شخص دیگری نموده است.

آنکه او بسته غم و خنده بود

او بدین دو عاریت زنده بود

باغ سبز عشق، کو بی منتهاست

جز غم و شادی درو بس میوه هاست

عاشقی زین هر دو حالت، برترست

بی بهار و بی خزان ، سبز و ترست

در نگنجد عشق در گفت و شنید

عشق، دریایی ست قعرش ناپدید.

4 – عشق با بدبینی و سوء ظن همراه نیست. عشق یک اعتماد است. یک اطمینان است و پس از شناخت رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت یک آگاهی عمیق به وجود می آید. لذا ابتدا اعتماد به وجود می آید و بعد عشق منعقد می شود.

بعضی ها می پرسند «باید اول عاشق شد بعد ازدواج کرد یا اول ازدواج کرد بعد عاشق شد؟!»

در جواب باید گفت: اگر بعد از ازدواج بخواهی عاشق بشوی که کار از کار گذشته است و آن فرد هر خصوصیت یا رفتار و یا افکار و احساسی که داشته باشد، باید تحمل کنید، نام این عشق نیست.

از طرف دیگر بدون بررسی ، شناخت ، تحقیق و ارتباط رسمی چگونه می توان عاشق فردی شد تا در پی آن ازدواج کرد؟ ( یعنی روش عاشق شدن قبل از ازدواج چگونه است)

خلاصه اینکه، طی یک فرایند رسمی که خانواده ها در جریان هستند، و ارتباطات شما آشکار و شفاف هست. با مشورت و بررسی شما و خانواده هایتان از فرد مقابل آگاهی به دست می آورید، تناسب رفتارها، نقاط ضعف ، احساسات و افکار یکدیگر را می سنجید و سایر معیارهای مطلوب را دقیقا ارزیابی می کنید. بدیهی است که اگر این موارد مثبت باشد خواه ناخواه شما عاشق فرد می شوید( نه هوس پیدا کنید).

اما هوس اینست که معمولا به صرف مجاورت ایجاد می شود. همکلاسی، هم محله ای، همکار، فامیل و ...، می بینید، خنده ها و عشوه هایش را حس می کنید، شیطنتها ، بازیگوشی ها، و کلاس گذاشتن هایش را نظاره می کنید، به دلتون می افتد که عاشقش هستید و با خیالات مستمر از او غولی می سازید که فقط بعد از ازدواج شکسته می شود و واقعیت آن روشن می شود. معمولا چنین دو نفری به جای شناخت یکدیگر، انرژی خود را صرف احساسات یکدیگر می کنند، دل میدهند و قلوه می گیرند، هر روز به تعداد زیادی برای یکدیگر می میرند، یا حداقل غش می کنند  و تعارفات کلاس بالا نصیب هم می کنند، از وجود یکدیگر ممنون می شوند، از هم زیاد تشکر می کنند، با مطالعاتی که در مورد مخ زنی دختر یا پسر در اینترنت یا ....آموخته اند سعی می کنند طرف مقابل را شیفته خود سازند ( به هر قیمتی)به هم زیاد کادو می دهند، متون ادبی جالب ، آهنگهای احساس نواز، و مبالغه های غیر عقلانی به یکدیگر پیشکش می کنند، کم کم نقش پدر، مادر، دوستان، همکاران و ... را حذف کرده و همه را یک جا به محبوب خود پیشکش می کنند، و وقت خود را یا با او پر می کنند یا با خیالات او سر می کنند و در خیالات خود او را تک ستاره ای می دانند که آسمان قلب آنها را نورانی می کند، بدون او زندگی معنی و مفهوم و شور خود را از دست می دهد. او یک انسان نیست، یک فرشته است، او هیچ عیبی ندارد، و فقط و فقط مهر و عشق و صفا و نقاط مثبت است. تصور از دست دادن او ، کابوسی وحشتناک هست. مفعول شعرهای تمام ترانه های شاد و غمناک به نوعی به محبوب آنها بر می گردد، واینگونه این احساسات غیر قابل کنترل می شود ، در حالیکه عشق همانطور که گفته شد، فرایند مشخصی از آگاهی می باشد. منظور این نیست که از احساس تهی باشد، نه ، اما احساس یکی از پارامتر های مهم در کنار پارامترهای آگاهی هست که نمی تواند جای خالی دیگر خصیصه ها را پر کند.

احساس انفجار آمیز در رابطه ها منجر به تحریف واقعیت ها شده و آنقدر آب را گل آلود می کند که خود فرد به هیچ وجه قادر به شناخت صحیح طرف مقابل خود نیست. و پس از فروکش کردن احساست، پس از ازدواج ، تفاوت میان خیالات خود و واقعیت ها را درک می کنند.

5 – عاشق، خود را ملزم می داند که حریم عشق و معشوق را رعایت کند و هنجارها را به نفع لذت خود نمی شکند. عاشق در پی کام گرفتن از معشوق، پیش از آنکه این حریم کامل و رسمی شود، نیست. باید کانون خانواده شکل گیرد و انعقاد پیمان زناشویی انجام پذیرد و طرفین مسئولیت زندگی و تعهد کامل را نسبت به هم بپذیرند. هر گونه خلوت، لمس و ارتباطی که جنبه لذت جویی داشته باشد (قبل از تعهد کامل زناشویی و در چارچوب قانون)، صرفا آسیب پذیری عشق را به همراه دارد و این آزمایش کردن عشق نیست، بلکه سیراب کردن هوس و عطش شهوانی است.

عشق هایی کز پیِ رنگی بُوَد

عشق نَبوَد ، عاقبت ننگی بود

6 –  چنین مواردی از نشانه های هوس هستند: زودرنجی، قهر و آشتی ، دل خوری، نگرانی، تردید ، عجله در به نتیجه رسیدن، امروز و فردا کردن، زبان بازی کردن، با چند نفر ارتباط صمیمی وعمیق عاطفی گرفتن، رویاپردازی در مورد فرد، چشم پوشی از نقاط ضعف آن شخص و ... ، همه از نشانه های هوس است، در حالیکه عشق ، قامتی رعناتر، بزرگتر ، قوی تر و منحصر به فرد دارد و از همه مهمتر آرامش بخش است و نگرانی از درست رفتن، ندارد. عشق هایی که نگرانی آفرین، اضطراب آور و دمدمی مزاج و به ظواهر فرد بستگی دارد، همان هوسها هستند که « محور من» در آنها قوی است . یعنی فرد همه چیز را برای خودش می خواهد ، نه معشوق

هر که را جامه ز عشقی چاک شد

او ز حرص و جمله عیبی پاک شد

شاد باش ای عشقِ خوش سودای ما

ای طبیبِ جمله علت هایِ ما

ای دوایِ نخوت و ناموسِ ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما

جسمِ خاک از عشق ، بر افلاک شد

کوه، در رقص آمد و چالاک شد

7 – عشق پیش نیاز لازم دارد.

یعنی فرد باید رشد کند و از مراحلی بگذرد تا نوبت به عاشق شدن برسد. کسی که هنور با والدینش درگیر است، سازگاری با همکاران ندارد، رابطه صمیمانه ای با دوستانش ندارد. افسرده و مضطراب است، تصمیم های مهمی در زندگی نگرفته یا به اجرا در نیاورده است، از این شاخه به آن شاخه می پرد، هدف زندگی خود را شفاف ترسیم شنکرده است. و حتی در انتخاب هنجارها به انتخاب ثابتی برای وضع ظاهری ، پوشش و نحوه رفتارش نرسیده است و مردد بوده و روز به روز شکل به شکل می شود و هویت خود را نیافته است، مانند کودک پیش دبستانی است که برای اردو به دانشگاه رفته باشد، او هرگز نمی تواند در نقش دانشجو باشد. حتی اگر بر روی صندلی های دانشگاه بنشیند. لذا عشق پس از بلوغ عاطفی ، بلوغ اجتماعی، بلوغ فکری، بلوغ روانی و ...، پیدا می شود، در غیر این صورت فقط هوس خامی بیش نیست.

8 – عشق باید یک وحدت و یکپارچگی بین شما ، افراد و همه هستی ایجاد کند. اگر رابطه دختر و پسری، با پنهان کاری، تعارض ، درگیری با دیگران، احساس گناه، اضطراب، تردید، و قطع روابط اجتماعی با دیگران، مشکل در شغل ، تحصیل ، روابط خانوادگی و ...، همراه هست باید مطمئن شد که هوس، خود را به جای عشق به آنها معرفی کرده است. و چنین شروعی برای رابطه، پایان هایی به مراتب دردناکتر و فجیع تر به همراه دارد.

در نگنجد عشق در گفت و شنید

عشق، دریایی ست قعرش ناپدید

 (سایت همدردی)

 

|+| نوشته شده در 89/10/12 ساعت 19:30 توسط javad khodaparast |